اشعار آیینی

دستِ پلید کفر, دگرباره باز شد

دستِ پلید کفر, دگرباره باز شد
از آستین مکر سعودی دراز شد

دل بیقرار گشته و بی تاب میشود
دارد گناه شیعه کُشی باب میشود

اهل غوغا مدافعان حرم

اهل غوغا مدافعان حرم
نسل زهرا مدافعان حرم
یا ابالفضل گفته و زده اند
دل به دریا مدافعان حرم

وقتی دلی از غیب خبر داشته باشد

وقتی دلی از غیب خبر داشته باشد
باید به نجف شوق سفر داشته باشد

خاک کف نعلین علی(ع) فخر فروشد
بر هر چه که ابناء بشر داشته باشد

از تبار کاوه ی اهنگرم

از تبار کاوه ی اهنگرم
من غلام بچه های حیدرم
پور زال و زاده ی تهمینه ام
حب عباس علی در سینه ام

بکُش مرا بشود حجم دردسر کم تر

بکُش مرا بشود حجم دردسر کم تر
و بر دلت شود از رد خون اثر کمتر

مفید بودن من بسته بر نبود من است
که باغ سبزتر است هرچه شد تبر کمتر

بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست

بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست
بین عشاق چو من بی سر وپا نیست که نیست

با غم دوری تو سوخته و ساخته ام
اثری از چه بر این سوز و نوا نیست که نیست

لاجرعه ریخت می به گِل آفریدنت

لاجرعه ریخت می به گِل آفریدنت
پیچید عطری از نفحات وزیدنت

نوبت رسیده بود به انسان کاملش
آیینه ای گذاشت خدا در مقابلش

سامرا, بازباصفا شده ای

سامرا, بازباصفا شده ای

درحریمت برو بیا داری

اربعین پا به پایِ کرببلا

زائرودسته عزا,داری

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرایی شده ام, راه گدایی بلدم
لقمه نانی بده, از دست شما نان کم نیست

امشب دو دیده ام ز غمت پرستاره است

امشب دو دیده ام ز غمت پرستاره است
آن را که نیست چاره بجز این چه چاره است

در سامرا اگر چه نشد زائرت شوم
دل را به یاد مقتلت از جان کناره است

حضرت باده, گل یاسمنم یا محسن

حضرت باده, گل یاسمنم یا محسن
مست میخانه ی چشم تو منم یا محسن

نــام شیــریـن تـو را تـا بـه زبـان آوردم
پر شده طعم عسل در دهنم یا مـحسن

قلم در دست من دریای دردم

قلم در دست من دریای دردم

دوات آماده اما سرده سردم

نگاهی کن بر این چشمان خیسم

توکلت علی الله مینویسم

دکمه بازگشت به بالا