شعر آیینی

دستِ کریم ها

افتاده باز کار به دستِ کریم ها
مارانوشته اند گدا از قدیم ها
شانه زده به زلف کمندی نسیم ها
باید کشید نازِ نگاهِ یتیم ها

اهل عشق

سخن اهل عشق این سخن است
کربلا در احاطه ی حسن است

هرکسی رو به کربلا کرده
باطنا رو به مجتبی کرده

ای عزیز فاطمه

چون همه صحراییان مجنون شدند
پیش لیلا جملگی در خون شدند

شه روان شد بر منای عاشقی
تا کند بر پا بنای عاشقی

 حسن ختام

قربانیم راهی قربانگاه هستم
با عشق خود تا پای جان همراه هستم
گفتم که بشناسید عبدالله هستم

عبد حسینم یادگار مجتبایم
جانم فدایت ای عمو دارم می‌آیم

یتیم امام حسن(ع)

گره ای در میان ابرو داشت
در دلش اضطرار عالم بود
هی به خود گفت می روم اما
گره دست عمه محکم بود..

والله لا افارق عمی

فکر همه هستم از قضا الا مرگ
آغوش تو هست، می شود زیبا مرگ

در مقتل من چنین روایت بکنید
یک کودک مست، کرد بازی با مرگ

کرامت نعمت زاده

یتیم امام حسن(ع)

در یازده بهارم تنها حسین گفتم
یاد حسن که کردم یک یاحسین‌ گفتم
عمه نوازشم کرد زیرا حسین گفتم
به تو عمو نگفتم بابا حسین گفتم!

عزیزم حسین(ع)

من ازموج دریای غم آمدم
من از چشم های ترم آمدم

من از سرزمین درون خودم
من از نیستی از عدم آمدم

آقایمن

چارده قرن بدون تو به ما سخت گذشت
از زمانی که تو رفتی به گدا سخت گذشت
ما در آغوش تو بودیم زمانی اما
از زمانی که شدیم از تو جدا سخت گذشت

ای دوست

ابرِ غم‌ پرور تو بانیِ سرمای من است
شبِ برفیِ فراقَت ، شب یلدای من است

اشک در چشم..،به تنهاییِ خود خندیدم
بُغض پی بُرد که این حالتِ حاشای من است

یا صاحب الزمان(عج)

آن کف پایی که راهش به بیابان خورده باشد
فیضِ آن این است که خار مغیلان خورده باشد

“اَلبِلاءُ لِلوِلا”..،یعنی پری که در مسیر است
بیشتر باید یقیناً، تیر شیطان خورده باشد

حسین جان

خانه ها را روضه کردی خانه ها جنت شدند
کل زحمت های ما در روضه ات رحمت شدند

بیشتر از آهوان سگ میرود با صاحبش..
بیشتر از پاک ها آلوده ها دعوت شدند

دکمه بازگشت به بالا