یا بر سرِ نی، یا به دستِ این و آنی
انگار که بابای از ما بهترانی
یا در تنورِ خانهها یا دِیر راهب
پس کِی میایی در خرابه میهمانی؟
یا بر سرِ نی، یا به دستِ این و آنی
انگار که بابای از ما بهترانی
یا در تنورِ خانهها یا دِیر راهب
پس کِی میایی در خرابه میهمانی؟
امروز رسیدم به همان حرف که گفتی
از اسب بیافتی ولی از اصل نیافتی
من یاس اصیلم ولی از ساقه شکسته
پهلوم به افتادن از آن ناقه شکسته
حال ما حال خرابی ست که خود میدانی
نگرانیم برای تو به هر عنوانی
با زن و بچه گرفتار شدن دشوار است
با زن و بچه گرفتاری و بی سامانی
قصه سوختن بال و پر افسانه نبود
این سکوت تو جواب من پروانه نبود
خانه بخت مرا دیدى و حرفى نزدى
حق من اى پدر این خانه ویرانه نبود
حکایتی است غم لحظه لحظه افزون را
حدیث درد فراق رقیه خاتون را
کتاب روضه ورق خورد و بزم بر پا شد
دچار موج بلا ساخت بحر مضمون را
نسیم صبح بُوَد شِمّه ای ز گیسویم
نشسته حاتم طاعی به عجز در کویم
رخ سپید مرا ماه کی به خود دیده
نبین ز جور زمانه سیه شده رویم
بگو باد با اون موهات چیکار داره
خیزرون روی لبات …چیکار داره
اگه مردِ با خودت طرف بشه
حرمله با دخترات چیکار داره
طفلی که بار محنت ایّام برده بود
در عین خردسالگیاش سالخورده بود
چون غنچهای که در وسط آتش اوفتد
اعضای پیکرش همه در هم فشرده بود
خدا چقدر تو را از رقیه زود گرفت
زمانه اشک ز چشمم شبیه رود گرفت
کجا گذاشته بوده سر تو را خولی؟
چه کرده است که موی تو بوی دود گرفت ؟
ای کاش میمردیم ، روضه دخترانه ست
انگار حرف ِ روسری و آب و شانه ست
سنگی که دیشب بالشِ زیر سرش بود
امروز دیگر سنگ ِ این غسال خانه ست
از این رو دختری بابایی ام من
که دستانم فقط در دست او بود
ازاین رو دختری خوشبخت بودم
که جایم روی زانوی عمو بود
بعد تو دختر تو بیکس و مضطر مانده
در دل دشمنِ تو کینه ی حیدر مانده
چقدر گریه کنم تا که بیایی بغلم
حسرت بوسه ی تو بر دل پرپر مانده