محمد حسین رحیمیان

شعر مدح و مرثیه حضرت معصومه (س)

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم

عاشق  و در به در و بی سر و سامان هستیم

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

طایفه ی آقاها

ای گل سر سبد طایفه ی آقاها
ای بزرگ همه بی مثل و همتاها

هرکسی دیده تو را مست شد و خانه خراب
تشنه ی دیدن تو میکده ها صهباها

آمدی…..

آمدی و شب سیاه من

عاقبت مثل روز روشن شد

همه دیدند من پدر دارم

روسیاهی نصیب دشمن شد

فاطمه ی لشکر تو

دیگر افتاده ز پا  فاطمه ی لشکر تو

 رو به قبله شده از دوری تو دختر تو

آن قدر ناله زدم از تهِ دل ای بابا

 تا شبی جانبِ ویرانه بیاید سر تو

ما اسیران و فقیران

ما اسیران و فقیران و یتیمان توایم

لحظه شادی و غم دست به دامان توایم

گر نیاییم به پابوسی تو می میریم

همگی ماهی دریای خراسان توایم

بازهم بی کسی یک آقا

بازهم بی کسی یک آقا

باز هم ماحرای دست و طناب

پیش چشمان آسمانی ها

باز شهر مدینه گشته خراب

دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد

دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد

وقتی تو را بابای من دنیا ندارد

رفتی ؛یتیم بی قرار شهر کوفه

حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد

دیوانگان لطف ولیعهد حیدریم

ما را نوشته اند برای گدا شدن

کوچک شدن فقیر شدن خاک پا شدن 

داده به ما غلامی اولاد فاطمه

ظرفیت طلا شدن و کیمیا شدن

سائلان حسین

عشقی است در میان دل ما که کیمیاست

این عشق این جنون همه ی آبروی ماست

روزی ماست نوکری خوب خانه ای

آقای ماکریم و جوانمرد و باوفاست

ای جگرگوشه ی امام رضا

ای جگرگوشه ی امام رضا

آفتاب غریب سامرا

دوستانت اهالی بالا

دشمنانت قبیله های زنا

فدای سر حسین

قدم اگر خمید , فدایسر حسین

جانم به لب رسید ,فدای سر حسین

ام البنین سابق اینشهر عاقبت

شد مادر شهید , فدایسر حسین

ای تمامی اقتدار علی

ای تمامی اقتدار علی

رفتی و مانده ام تک و تنها

این تن پر جراحتت امشب

بانی شرم من شده زهرا (س)

دکمه بازگشت به بالا