پوریا باقری

حضرت حمزه(ع)

السلام علیک یا حمزه
جان عالم فدایتان آقا
السلام ای عموی پیغمبر
نور چشمان حضرت طاها

بابا حسین…

امروز با لب های خشکیده
دائم به فکر دختری بودم
بی تاب تر از روزهای قبل
دل خون طفل مضطری بودم

شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

بنویسید به بالینِ همه باباها…
یک پسر , خوب تر است از همه ی دنیاها…

بنویسید به روی سَرِ هر مجنونی ,
سهمِ او خونِ دل است از شَعَفِ لیلاها

خیمه ام

 

نفس خسته ی زنی تنها
پشت این قافله به جا مانده
چشم هایش شبیه ابر بهار
بین دستان او دعا مانده

شعر شهادت حضرت موسی ابن جعفر(ع)

ما را گدای خانه ی زهرا نوشته اند
خاک قدوم حضرت مولا نوشته اند
مهمان سفره های تولّا نوشته اند
خود را زمین زدیم , که بالا نوشته اند

شعر ولادت حضرت علی اصغر(ع)

آقای دنیایی و این عالم , گدایت
ای جان به قربان صدای “خنده” هایت

ما که دخیل بند قنداق تو هستیم
محتاج دستان تو و لطف دعایت

شعر روضه حضرت ام البنین(س)

بعد زهرا برای اولادش
همدم روزهای تنهایی
تو برای غریبی مولا
بهترین حس و حال “زهرایی”

شعر روضه حضرت زهرا(س)

شب آخر صدای او زخمی است
زیر لب باز زینبش را خواند
گفت : زینب! ببین که رفتنی ام
آخرش حرف آخر من ماند

شعر روضه حضرت زهرا(س)

خزان زده به بهار علی و اولادش
یکی نبود , رسد لحظه ای به فریادش
به آسمان نرسیده است , داد و بیدادش
چه آمده به سر زندگی آبادش

شعر روضه حضرت زهرا(س)

بابا که رفت , غصه ی زهرا شروع شد

تازه مصیبت و غم عظما شروع شد

بابا که بود , زندگی اش رو به راه بود

بعد از پدر , هجوم بلاها شروع شد

شعر شروع فاطمیه

به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری , شکوه سر تا سر

شروع شد غم کوچه , درست آنجا که…
شکست هیبت مردی به سختی حیدر

شعر روضه حضرت زهرا(س)

دست بردار از سرش , جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی , راه ما را باز کن
من که کودک نیستم , من بچه شیر حیدرم

دکمه بازگشت به بالا