حامد آقایی

جان مصطفی

به نیمه جانی ات ای جان مصطفی زهرا
قسم به هر تبِ تو می روم از این دنیا

دعای خیر تو را اهل شر نمی خواهند
مبر به سختی عزیزم دو دست را بالا

شریکه الحسین

شورِ غزلخوانی ما آمده
مصرع طوفانی ما آمده

حلقه به در زدیم و از خانه اش
براتِ سلطانی ما امده

اسمِ اعظمت

دم را غنیمت می شمارم تا دمت هست
هرجا که باشم بر لب اسمِ اعظمت هست

از هر کسی که خواست باشم همنشینش
پرسیده ام اول که آیا آدمت هست؟

یدالله

سوسوی چشمِ ملیحش شمس را پروانه کرده
منطق ابروی بُران عقل را دیوانه کرده

شد یداللهِ زمان تا , جلوه بر کونین بخشد
زلف موزون جهان را دستهایش شانه کرده

بهار دلها

تسبیح زمین و آسمان مهدی جان
آواز خوش مقربان مهدی جان

رحمت به لب اهل یقین امشب هست
بارانِ زمین به آسمان مهدی جان

زخم خار مغیلان

از سوی نیزه سرو خرامان خوش آمدی
ای گل به دامن گلِ ویران خوش آمدی
مرهم به زخم خار مغیلان خوش آمدی
مهمانِ ریگهای بیابان خوش آمدی

ای نور محض

خورشید و کهکشان شده حیران معجرت
ای نور محض یاور تو هست داورت

وقتی که مو به مو به علی مو نمیزنی
باید شویم لشگری از جَون و قنبرت

دوباره مقتل

شفق به نیزه نظر کرد و رنگ او غم شد
نسیمِ صبح به زلفش چو خورد ماتم شد

به عرش پیرهنی پاره گشت, آویزان
بساط گریهٔ عالم دگر فراهم شد

علی مولا

نبین از خاک بالشتی, به شب ها زیر سر دارد
و یا در پاش نعلینی پر از وصله, اگر دارد

نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته
و همچون وسعت دریاش , خونی در جگر دارد

طرهٔ موی ترا

طرهٔ موی ترا دام بلا باید نوشت
مِهردلجوی تو را آقا بَها باید نوشت

موردلطف تو باشد , مورد لطف خدا
چشم جذاب تو را چشم خدا باید نوشت

نان حلال

رند بازاریم اگر درویش مسلک زاده ایم
بَه چه سودی عالمی دادی و ما دل داده ایم

مست ما می گردد هر جامی که برما لب زند
بس که نامت از لبِ ما ریخته خود باده ایم

کبوتر

به درگه احدی خَم نمی کنم سر را
مگر به جز تو که داری هوای نوکر را

رسد به هرچه که خیراست بی برو برگرد
هرآنکه بر کرم تو سپرد باور را

دکمه بازگشت به بالا