دلتنگی

امان

برای بنده‌ی عاصی ؛ پناه‌گاه کجاست!؟
بدون هیچ تعارف بگویمت رو راست:
” مرا بدونِ تو در این حیات ، واویلاست
رضایتِ تو اگر بود ، کردگار ، رضاست
مگو که روی منِ بی‌پناه ، در ، بستی

فصل خزان

یک جورهائی عاشقم فصل خزان را
آموختم از برگ ریزان بذل جان را

-گرمی عشق تو مرا زنده نگه داشت
-با مهر تو لازم ندارم این و آن را

دکمه بازگشت به بالا