شعر اهل بیت

سمت حرم‌

با جرم بی حساب و سراپای سوخته
پر می‌زنیم سمت حرم‌های سوخته

پر می‌زنیم تا حرم کربلایی‌ات
ای سر بریده‌ی غم عظمای سوخته

عزت و فخر

از تمام زندگی دار و ندارم شد حسین
عزت و فخر همه ایل و تبارم شد حسین

باغ آفت خورده از باد خزان بودم , نسیم
آمد از سمت خدا باغ و بهارم شد حسین

بوی غم

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قبر چهار فرزندش

در حریم بقیع ویران شد

سیزده جرعه

سیزده جرعه زنم از روی رخشان علی ‌
یکصد و ده بار هدیه , جان به قربان علی

ازبهشت آدم اگربا جرم گندم آمده
من به جنت می روم از خوردن نان علی

هوای گریه

دلم شورِ دمادم دارد اینجا
هوای گریه نم نم دارد اینجا

دلِ من روشن از نورِ حضور است
صفای سعی و زمزم دارد اینجا

بغضِ در گلو

در حریمی که روضه ممنوع است
روضه خوان شما خودِ قبر است
پیش جهل مدبران بقیع
چاره ی بغضِ در گلو صبر است

چارتا گنبد

تا که ذهنم از مدینه مشهدی دیگر بسازد
بهتر است این شهر را از هرکجا بهتر بسازد

مثل فتح مکه درتغییر این بارِ مدینه
طرح را احمد بیارد,شهر را حیدر بسازد

خمار میکده

چنان خلیل اگر بین شعله بنشینم
هزار لاله از آتش برات میچینم

به حجله میبردم ساغر از سخاوت خویش
چراکه دختر رز داده قول تمکینم

یا مولا علی

نَخلی از اشکِ تو سیراب نگردد دیگر
‎ از همان لحظه که بر فرقِ تو شمشیرآمد

‎جِنّ و اِنس و مَلَک و حور,سیَه پوشیدند
‎تا به گوشِ فَلَکت نعره ی تکبیرآمد

تقدیرم امشب

شب قدر سرنوشتم , می بینی دلشوره دارم
نکنه تموم شه امشب, رو زمین بمونه بارم

نکنه که بین خوبا , دست من خالی بمونه
واسه من دوباره تنها , بی پرو بالی بمونه

یا قاهر العدو

در وصفِ شما مانده ام آقا چه بگویم
این بنده ی معبــــود نما را چه بگویم

بالاتر از اسمِ تو به عالم مددی نیست
لا حـــولَ ولا قـــوّه الّا … چه بگویم ؟

چشم براهم یاراست

درد دلهام برای تو حسین(ع) بسیار است
بسته ام بار سفر,چشم براهم یاراست

خوشی عمر,مرابودبه نه سال فقط
بعدزهرا(س)علی(ع)ازدست فلک بیزاراست

دکمه بازگشت به بالا