شعر روضه حضرت علی اصغر

رضیع الحسین

 گمان را شکست

غمی قامتِ آسمان را شکست

ببین حرمله

که پشتِ امامِ زمان را شکست

سیب سرخ

خون می کنی تو بر جگرم, دست و پا مزن
آرام تر, علی, پسرم, دست و پا مزن

اینها تو را به تیر سه پر آب داده اند
پیش نگاه اهل حرم, دست و پا مزن

یا غافرالخطایا

در سایه ی جهالت عمری خراب کردم
وقتی که پشت خود را بر آفتاب کردم
حتی عبادت من بوی ریا گرفته
در توبه ای حقیقی ترک ثواب کردم

بس کن رباب

هفتمین روزِ روزه را هر سال
روضه ی قحط آب می خوانیم
هر کجا شیرخواره ای دیدیم
شعر “بس کن رباب” می خوانیم

بیمار عصیان

آدمی وقتی خدا دارد چه می خواهد
محرمی درد آشنا دارد چه می خواهد

بنده تا بر درب های بسته ی عالم
شاکلیدی چون دعا دارد چه می خواهد

شعر روضه حضرت علی اصغر

بعد روز دهم به هر مجلس

راوی و روضه خوان شدی بانو

من چه گویم؟ که در کلام حسین

“بهترینِ زنان” شدی بانو

آرام گیر کودک من

از شوق یاری ام دل از دست داده ای

تا آفتاب عصر خودت را کشانده ای

شرمنده ام …فرات پر آب است و تو عزیز

مانند ماهیان به تلظی فتاده ای 

تیرسه پر

یک پر, دو پر , نه ! سهم تو تیرسه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده 

تیری که از سه جای گلویش دریده است

بیرون کشیدنش چقدر دردسر شده 

علی بخواب

از چه چنین تو در تب و تابی ؟ , علی بخواب
این ناله نیست مال بی آبی , علی بخواب

علی شش ماهه

صدای گریه اش بند آمده فکری به حالش کن
اگر دادی به بابایش دهند دیگر حلالش کن

چه فایده

لالا بر آنکه خواب ندارد چه فایده
ماندن بر آنکه تاب ندارد چه فایده

یاد رباب و قحطی

 

این روزها که تشنه لبم مثل دلبرم

یاد رباب و قحطیُّ و لبهای اصغرم

سوز عجیب تشنگی ُّو هُرم آفتاب

گهواره و تلذ ّیُّ و شش ماهه ی حرم

دکمه بازگشت به بالا