شعر روضه

واویلا

یک عده به دستور یزید آمده اند
با کینه از آقای شهید آمده اند
یک عده حرامزاده از مزرعه ها
با هرچه که‌دستشان رسید آمده اند

امیرفرخنده

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنت
برای بوسه ی من جا نمانده بر بدنت

به من بگو به سر تو چه آمده چه شدی
بگو که این همه آدم تو را چرا زدنت

یا مظلوم

نفر نفر به تنت تیغ و تیر و نیزه زدند
تو را به نیزه،حرم را به چشم هرزه زدند

سپاه غارتیان سمت خیمه راه افتاد
حرم بدون تو در چنگ یک سپاه افتاد

آسمان زیر دست و پا گم شد

آسمان زیر دست و پا گم شد
نور حق بود و در خفا گم شد

جامه ، عمامه و ردای تنش
یا به غارت رسید یا گم شد

عزیز فاطمه(س)

عزیز فاطمه،ای کاش بی صدا نشوی
خدا کند که به صحرا،چو خاکها نشوی

میان گریه و زاری دعا کنم امشب
برای لحظه ای از خواهرت جدا نشوی

یا ولی الله

داغدارِ توام ای خونِ خدا؛ یا جدّاه
سوختم از غم ِ تو صبح و مسا؛ یا جدّاه

نه محرم! که همه عمر عزادارِ توام
هست بر شانهٔ من شال عزا؛ یا جدّاه

عزیزم حسین(ع)

امشب برای گریه زمان کم میاوریم
در مقتل تو کاش که جان کم نیاوریم

امشب مسیر روضه به مقتل رسیده است
اشک خدا به صفحه ی مقتل چکیده است

سالار زینب(س)

میروی پشت سرت این دل من جا مانده
قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده

بس‌که سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟
همه دشت به من گرم تماشا مانده

خواهر دوید سمت برادر ولی دریغ

حیدر رسیده بود ، پیمبر رسیده بود
همراه این دو ، سوره ی کوثر رسیده بود

خواهر دوید سمت برادر ولی دریغ
آن لحظه ای رسید که لشکر رسیده بود

واویلا

ساعتی مانده که از پشت به نیزه بزنند…
دهنش باز کنند تیر به حلقش بزنند

ساعتی مانده که با راس پسر بازی کنند
پیش چشم پدرش بر دهنش پا بزنند

حسین من

روز در مشت شب گرفتار است
رحم خوابیده ، ظلم بیدار است

کوفه دین را فروخته ، عوضش
سکه ی جهل را خریدار است

بیا در این شب آخر که بشنوم سخنت

بیا در این شب آخر که بشنوم سخنت
سخن بگوی برادر به شمع انجمنت

بگو در این شب آخر چه بر سرت آید
بگو چه می شود آقا به نازنین بدنت

دکمه بازگشت به بالا