دیدن روی تو آیا هست در اقبال من؟
غیبت طولانیت زیر سر اعمال من
جمعه ها ابر بهاری می شود چشمان من
من یقین دارم خبر داری تو از این حال من
دیدن روی تو آیا هست در اقبال من؟
غیبت طولانیت زیر سر اعمال من
جمعه ها ابر بهاری می شود چشمان من
من یقین دارم خبر داری تو از این حال من
این اشک ها حضور تو را داد میزند
عطر نگاه تو به خدا داد میزند
اهی کشیده اید که روضه گرفته است؟
تشریف چشم های شما داد میزند
بی تو به این دنیا چه ماتم ها گذشته
آقا هزار و اندی از غم ها گذشته
دیگر توان دوریت بر ما نمانده
آب از سر غم دار آدم ها گذشته
خیلی خیلی دلم گرفته از ندیدنت
من زنده ام فقط برای اینکه ببینمت
تو هستی امیدی برای زنده ماندنم
خدا کند زنده بمانم تا ببینمت
راضى مشو که رانده از اینجا کنى مرا
خواهى مگر که از سر خود وا کنى مرا
کوشش مکن به دورى خود عادتم دهى
دارم امید حلّ معما کنى مرا
ای چشم هایت مرهم دلها , پیش تو باید خون جگر آمد
شد درد هایش کمتر از پیشش , هرکس که پیشت بیشتر آمد
ای صورت ماه تو گندم گون , ای مژه های چشم تو پر خون
ای عاشقت مجنون تر از مجنون , صبر من بیچاره سر آمد
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
آقا بمیرم یک نفر یاور نداری
اینجا کسی کاری به کار تو ندارد
با بی وفایی های مردم سازگاری
صحرانشین در گوشه ای از خیمه ی خود
دو چشم خیس به راه نگار دارم من
همیشه گریه بر این شوره زار دارم من
هوار عاشقی ام را شنید گوش فلک
طریق عاشقیِ آشکار دارم من
برای شانۀ افتاده ام پری بدهید
دلِ شکستۀ ما را به دلبری بدهید
محبتی بکنید و مرا حرم ببرید
نشان راه به چشم کبوتری بدهید
خصلت عشق در این است که هاشا نشود
عشق درّی است که در هر یمی پیدا نشود
بین عشاق سر زلفه سیاهت دعواست
من ندیدم که سر زلفه تو دعوا نشود
خبر ز آمدنت داده اند ای آقا
تمام لشکرت آماده اند ای آقا
جهان پر است ز یابن الحسن کجایی پس
و مردمان به صف استاده اند ای آقا