شعر مذهبی

خاک پای حسین

چون از ازل شده ام سخت مبتلای حسین
من آن خدایْ پرستم , که شد خدای حسین

علَی الصباح قیامت نمیکنم قد راست
اگر که سر بگذارم به خاک پای حسین

هنگام روضه

دلیل داشت تب و تاب و بیقراری ما
محرم آمد و شد وقت سوگواری ما

برای آخرت ما خدا نگه دارد
در این لباس عزا عکس یادگاری ما

کتیبهٔ غم

شیرین ترین عصارهٔ غم را بیاورید
اذن از ازل گرفته, عدَم را بیاورید

«باز این چه رستخیر عظیم است» باز هم-
آمد ندا… کتیبهٔ غم را بیاورید

درد فراق یار

سهم من از معشوق یک عمر است هجران است
هجران عاشق در حقیقت عین زندان است

درد فراق یار حتما اذیتش کرده
دیدی اگر که عاشقی پاره گریبان است

شالِ عزا

امشب بنشین لحظه‌ی آتش زدنم را
بنشین و ببین بارِ دگر سوختنم را

یکسال برای غمتان لحظه شمردیم
یک آه بکش چاک زنم پیرهنم را

روضه تو

باز هم در حرمت میل گدایی دارم
شب جمعه هوس کرببلایی دارم

محشری از اثر ذکر تو در جان بر پاست
که چنان صور به دل آه رسایی دارم

حُسنِ بی حد

ای که نامت تا قیامت حُسنِ بی حد, یاحسین(ع)
سرنوشتم را خدا با تو رقم زد, یاحسین(ع)

شاهکارِ خلقتی, عشق تو شد سنگ محک
شد جدا با حبّ و بغضت, خوب از بد, یاحسین(ع)

دوباره مقتل

شفق به نیزه نظر کرد و رنگ او غم شد
نسیمِ صبح به زلفش چو خورد ماتم شد

به عرش پیرهنی پاره گشت, آویزان
بساط گریهٔ عالم دگر فراهم شد

وصی مصطفی حقا

دلاورمرد می خواهد از این باده نیوشیدن
سپر را‌ روبروی تیغ ابرویش نپوشیدن
بسان شیر شرزه بر صفوف خصم جوشیدن
که دارد زهره ی آنکه جگر از عبدود گیرد

حضرت حیدر

قلبی که در هوای تو گشته است بیقرار
با پای دل رسیده به خلوت سرای یار

جایی ندیده بهتر از این روی خود زمین
جایی ندیده بهتر از این روز و روزگار

أشهد أن علیً ولی اللهِ

ای که جز خانه تو خلوت ما نیست که نیست
هر چه گشتیم دراین میکده جا نیست که نیست
من که جز نام تو نامی نشنیدم بی شک
جز صدای تو در این دهر صدا نیست که نیست

مرد میدان سخت

تا علی هست با نسب تر نیست
صحبت از جانشین دیگر نیست
هیچ کس با علی برابر نیست
مرد میدان سخت خیبر نیست

دکمه بازگشت به بالا