شعر مذهبی

عشق تو

مردن از عشق تو آداب نمیخواهد که
رجز و لشگر و القاب نمیخواهد که

تو اراده کنی عالم همه در چنته ی توست
پسر فاطمه اصحاب نمیخواهد که

ضامن آهو

بس که پر کرده فضای صحن را فریاد ها
نیست پیدا در حریمت های و هوی باد ها

کوربیناشد, فلج پا شد,گداروزی گرفت
پشت هم رخ می دهد اینجا از این رخداد ها

محب فاطمه

از آسمان دو دستش عقاب جمع کند
و با بلندی ایوان سحاب جمع کند

نه اینکه با نظرش ذره آفتاب شود
که دور ذره هزار آفتاب جمع کند

غبار نجف

برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار
بهشت بی تو عذابی ست تحت الانهار

مسیح زنده کند مرده را ,تعجب نیست!!
چرا که مدح تو هر خفته را کند بیدار

کفتر جلد

نقّاره ی تو فخر تمامیِّ سازها
ناز تو را خریده خداوندِ نازها

تو پادشاه عشقی و در پیش پای تو
خم می شود سر همه ی سر فرازها

جانم حسن

از اهل منبر این روایت را شنیدم
در روضه ی غربت به این مطلب رسیدم

و حاصل کل خدائی خداوند
دو مصرع شعر خدا در اولین بند

خواهر صبر و رضا

روزی طبع مرابازکرامت کرده
آنکه همواره به این سینه عنایت کرده
ازخودش دم زده در شعر قیامت کرده
باز هم ازکرم فاطمه ی معصومه
دل من شد حرم فاطمه ی معصومه

صدق خدا

دینِ خدا را عده ای در دام می بردند
تحریفِ خود را در دِلِ اسلام می بردند

با دیدنِ ریشِ سفیدش دشمنان ای کاش
حداقل او را کمی آرام می بردند

هوای روضه‌

مثل شمعی آب باید گشت پای روضه‌ات
بال باید زد دمادم در هوای روضه‌ات

اعتقاد ما دو چندان می‌شود در تکیه‌ها
رزق ما را می‌دهد اشک عزای روضه‌ات

آهی کشید

در آشیانه مرغ آمینی پرش ریخت
گرم نیایش بود و دشمن بر درش ریخت

در کوچه با پای برهنه, دست بسته
آهی کشید و روضه از چشم ترش ریخت

مدینه عزاگرفت

مثل همیشه شهر مدینه عزاگرفت
ازدود آه حضرت صادق فضا گرفت

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند
از غصه اش دل پره درد خدا گرفت

بانی حسینیه

آسمانها مرید دستانش
از قنوتش ستاره میبارید
با اجازات چشم او هر روز
نور بر خاک تیره میتابید

دکمه بازگشت به بالا