شعر ولادت امام زمان

هوای جمکران دارم

در سینه ام امشب آسمان دارم
یک دشت, ستاره بر زبان دارم
از کوفه و سهله می روم تا قم
زیرا که هوای جمکران دارم

برکت میلاد تو شادم

نام تو دوان کرده به پایت قدمم را
یاد تو روان کرده دوباره قلمم را
با چشم کرم کاش که بسیار ببینی
ناچیزی این عرض ارادات کمم را

دلها بهاران میشود

آتش گلستان می شود وقتی بیایی
رحمت چو باران می شود وقتی بیایی

دنیا برای جشن موعود تو ای ماه
خورشید باران می شود وقتی بیایی

غمزه ی چَشمَش

ای دلِ خسته ی من همدمِ ویرانی ها
غرق شو غرقِ خودت غرقِ پریشانی ها

زَرق و برق بدلیجات اسیرت نکند
ماه را گم نکنی بینِ چراغانی ها…!

زَمامِ عالم امکان

خبر رسید به دریا خدا گوهر داده
به شاخ و برگ ولا باز برگ و بر داده
به خانواده‌ی زهرا اگر پسر داده
دعای نیمه شب مادری ثمر داده

جمعه ظهور

کاش همین جمعه ظهورِ تو بود
در همه جا جشن و سرورِ تو بود

کاش همه مسجد و محرابِ ما
آینه پردازِ حضورِ تو بود

یا ولی الله

ای زمین و آسمان سرمست تو
ای عنان عاشقان در دست تو

نیمه ی شعبان رسید و روز عید
عاشقان را می رسد اینک نوید

به نام‌ دلبرِ

اســـیرِ خار ولی مثلِ گُل معطَّر بود
گلی که تشنه ی پیوند با صِنوبر بود

حکیمه ای که به فردا شدن می اندیشید
ملیکه ای‌ که معـــمّایِ قصرِ قیصـــر بود

سیمای دلبر

فرخنده باشد آن دم گل از چمن در آید
در قابِ چشمِ یاران سیمای دلبر آید

روشن بوَد جهانی زان نورِ جاودانی
از جلوه ی جمالش عالم به محشر آید

شعر ولادت حضرت صاحب الزمان عج

عشق رختیست که بر قامت جان دوخته ایم
این متاعی است که جان داده و نفروخته ایم

ترس از فقر ونداری دو جهان در ما نیست
عشق رزقیست که تا آخرت اندوخته ایم

پیش از شروع خلقت

پیش از شروع خلقت, قبل از وجود آدم

 وقتی نبود حوا, وقتی نبود آدم

تاریک بود و خاموش, حق مانده بود با حق

 در هیچ محض, تنها, در آن سکوت مطلق

شب بیکرانه

هوای قلب من امشب بهانه ای دارد

نوای سینه ام امشب ترانه ای دارد

زمین٬ زبان خودش را به مدح وا کرده

که حرف های طبیعت نشانه ای دارد

دکمه بازگشت به بالا