مانده ام مثل کجا می شده ایران بی تو
یا چه ویران کده ای بود خراسان بی تو
مردم ما به کسی غیر تو حاجت نبرند
نزد این طایفه هیچ اند کریمان بی تو
مانده ام مثل کجا می شده ایران بی تو
یا چه ویران کده ای بود خراسان بی تو
مردم ما به کسی غیر تو حاجت نبرند
نزد این طایفه هیچ اند کریمان بی تو
سلام حضرت والا سلام حضرت سلطان
سلام رحمت پروردگار حضرت باران
قسم به نان تنوری خانه ات که همیشه
به دستهای گدا داده است دست شما نان
چون کویر تشنهای محتاج بارانیم ما
همتی ایدل که دلتنگ خراسانیم ما
نیمِدل مشتاق مشهد، نیمِدل مشتاق قم
بین این خواهر-برادر مثل سمنانیم ما
کار دارد در کنارت باز مشکل میشود
پس کجا این صد دل بیچاره یک دل میشود
من برای درد دل کردن که اینجا نیستم
آمدم با این یقین که عشق حاصل میشود
با تو هر حرفی که ممکن بود و میشد را زدم
شاید و امّا و لازم هست و لابُد را زدم
تو امام مهربانی بودی و من بارها
در بیان درد خود قید تقیُّد را زدم
تو بودی بهاری که پایان نداشت
کسی مثل تو دست احسان نداشت
تو احسانِ بارانی و این زمین
به جز فیض چشم تو باران نداشت
ما وامدارِ لطفِ ولی نعمتیم و بس
با رخصتِ رضا به حرم دعوتیم و بس
دولت سرای شاه خراسان پناه ماست
دلبستهی غلامیِ این دولتیم و بس
همینکه رزق شب ما دعای حیدر شد
زمان فیض گدا زاده ها مقدر شد
ز شوق تا سحر آنقدر پر زده جبریل
که کوچه های مدینه تماماً از پَر شد
ابر رحمت مینشیند بر سر دوش نسیم
فصل باران است «بسم الله الرحمن الرحیم»
ای حدیث حا و سین و نون تو آغاز حُسن
السلام ای پیش تو تسلیم، دلهای سلیم
میرسیدی گرم استقبال می شد خانه ات
میگشود آغوش، در، خوشحال می شد خانهات
با وجود چهره ی ماه تو در هر ماه نو
خود،ستاد ثبت استهلال می شد خانهات
گرچه در دنیا فراوان میشود پیدا کریم
نیست مانند “حسن” اما دراین دنیا کریم
آنقدر پیش خدا رفتهست بالا رتبهاش
تا به عشق او لقب دادهست قرآن را “کریم”
مژده که باد صبا با گل لبخند آمد
در بهار رمضان عطر خوشایند آمد
مظهر جود و کرم وجه خداوند آمد
نفَس ماه زدیدار رخش بند آمد