چون خداما را ز خاک عالی و اعلا سرشت
از علی باید ســــــــرود و از علی باید نوشت
امن و ایمان و امان میــزان و عدل حق علی
بغض حیدر شد جهنم حـــــب مولا شد بهشت
چون خداما را ز خاک عالی و اعلا سرشت
از علی باید ســــــــرود و از علی باید نوشت
امن و ایمان و امان میــزان و عدل حق علی
بغض حیدر شد جهنم حـــــب مولا شد بهشت
عشقت میان سینهی من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته
دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته
ما را سرشته اند علی وارمان کند
حتی نوشته تشنه ی دیدارمان کند
صلاً خدا به روی من و تو حساب کرد
وقتی که خواست برده ی بازارمان کند
باده در جام دلم سرریز شد
سینه از عشق خدا لبریز شد
فصل اندوه و غم و غصه گذشت
لحظه هامان بس طرب انگیز شد
از هم آسمان این خانه شب پر رفت و آمدی دارد
باز هم کوچهی بنی هاشم بوی عطر محمدی دارد
در شبستان زلف توترسا, خال بر گونهی تو هندوکش
طاق زیبای ابرویتمحراب, وه که لیلا چه معبدی دارد