شعر گوال

دو تا

 

تیر است نشسته بر بدنش … نه یکی دو تا

زخمی ست جای جای تنش… نه یکی دو تا

بی وقفه سوی صورت او سنگ می زدند

شاید رها کند سخنش… نه یکی دو تا

شمر و سنان

 

شمر و سنان دور و برت تاب میخورند

نان را به نرخ کشتن اصحاب میخورند

تنها برای این که لج ام را در آورند

با مشک شان کنار حرم آب میخورند

 علیرضا خاکساری

 

آتش گرفت

دید از روی بلندی دلبرش آتش گرفت

زیرتیغ دشنه ها بال و پرش آتش گرفت

دید زیر آفتاب سوزناک کربلا

نیزه نیزه زخم های پیکرش آتش گرفت

یا مظلوم یا اباعبدالله

من نگفتم که شوی بی پر و بی بال نرو؟

زیر سُم ها شود عضو عضو ِ تو پامال نرو؟

تو اگر نیزه خوری میروی از حال نرو؟

به خدا گیر می افتی ته گودال نرو؟

باد سرد

وقتی که باد سرد و سیاهی وزیده شد

در کربلا هزار بلا آفریده شد 

یک ذره هم ز عاطفه بویی نداشتند

حتی گلوی اصغر ما هم دریده شد 

دکمه بازگشت به بالا