پوریا باقری

مانند اصغر

مثل حسن , مثل حسین , آقاست محسن
نور دو چشم حضرت زهراست محسن

در این فضیلت مثل و مانندی ندارد
اول شهیدِ غربت مولاست محسن

این اربعینم کربلا

دورم هزارتا مشغله باشه
خالی خالی ام بشه دستم
کوری چشم منکر آقام
این اربعینم کربلا هستم

دارم میام

دستام توی دستای عمه م بود
داشتم به بابام فکر میکردم
زیر لبم آروم میگفتم
بابا میرم و بر نمیگردم

دست به پهلو

به جز این درد که در قسمت بازو دارم
دو سه تا زخم در این گوشه ی ابرو دارم

انقدَر زد که همین اول عُمری بابا
مثل زهرا شده ام دست به پهلو دارم

عاشق

حسرت به دل , نماندم و حاجت روا شدم

حالا دوباره با غمتان , آشنا شدم

از کودکی که نامِ تو را گفت مادرم

یک دل نه صد دل , عاشق نام شما شدم


لباس عزا بر تنم

شکر خدا که باز نگاهت مرا گرفت
آلوده ای ز لطف تو بوی خدا گرفت

شکر خدا لباس عزا بر تنم نشست
این پر گناه , پیکر ما هم جلا گرفت

گدای حرم

هوا هوای حسین و هوا هوای حرم
دلم عجیب هوایی شده برای حرم

سفر به دور جهان مال هرکه میخواهد
سفر به کرب و بلا روزی گدای حرم

زائری خسته

صدای گریه ی آرام زائری خسته
صدای پیرزن و ناله های پیوسته
کنار درب حرم یک یتیم بنشسته
که راه هر نفسی را به سینه ها بسته

نگاه

صدای گریه ی آرام زائری خسته
صدای پیرزن و ناله های پیوسته
کنار درب حرم یک یتیم بنشسته
که راه هر نفسی را به سینه ها بسته

ملیکه ای

شبیه فاطمه هستی , وقار داری تو
چقدر پیش خدا , اعتبار داری تو

کنار حوض “حیاط قدیم” فهمیدم
چقدر , ملتمس بی شمار داری تو

اولین گل پسر حضرت زهرا

نیمه ی ماه خدا ماه تمامم آمد
نام او مثل عسل بود , به کامم آمد
جان جانان من و خیرالانامم آمد
ایهاالناس ببینید امامم آمد

کریم بن کریم

ملائکه همه از خاک سر درآوردند
زمینیان ز شعف , بال و پر درآوردند
ز نور حیدر و زهرا , پسر درآوردند
ز دشمنان و حسودان پدر درآوردند

دکمه بازگشت به بالا