شعر آیینی

آقای من

مهدی که شبیه جد خود مظلوم است
عمریست ز داغ فاطمه مغموم است

در هر شب جمعه دور از چشم همه
او زائر بارگاه نامعلوم است
اصغر چرمی

با اجازه عِیادت آمده ایم

با اجازه عِیادت آمده ایم
جمع همسایه های این کوچه
با خود آورده اید بی بی جان
خیر و برکت برای این کوچه

آقای جهان

باید از این همه تزویر و ریا برگردیم
سمت آقای جهان از همه جا برگردیم

فارغ از این همه درخواست که گفتیم بیا
شاید او منتظر ماست بیا برگردیم

مولای من

گفتند از کرامت تو… مبتلا شدیم
آدم شدیم با کرمت آشنا شدیم

گفتند با کریم که دشوار نیست کار
ای دومین امام حسن! ما گدا شدیم

آقای من

دل بسته ام فقط به تماشای چشم تو
مانند رود ، تشنه ی دریای چشم تو

پلکی بزن ز گوشه ی چشمت غزل بریز
شاعر نشسته با قلمش پای چشم تو

ای امام منتظر

ای امام منتظر دل بی‌قراری تا به کی
در مسیر آمدن چشم انتظاری تا به کی

چه دعاهایی که خواندم در فراغت سیدی
پاسخی ده به سوالم اشک و زاری تا به کی

دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه

دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه
از من تو را گرفته نفرین بر این زمانه

جلد تو بودم اما شیطان به من کلک زد
گندم به پشت بامش انداخت دانه دانه

آقا به جان حضرت زهرا ظهور کن

گریه مرا دچار تنزل نمی‌کند
بیچاره آنکه بر تو توسل نمی کند
جز نام تو به روی لبم گل نمی‌کند
دل دوری از تو را که تحمل نمی کند

یا ولی الله

بدا بر آن که حبیبش بر او دعا نکند
برای روز مبادای خود جدا نکند

قسم به مادر سادات ترس من این است
که در زمان ظهورش مرا صدا نکند

 اصغر چرمی

وقت وداع بود

وقت وداع بود و شروع غمِ حرم
رفتی کنار زینب و گفتی که خواهرم:

دیدم در این میانه من امروز هی فراق
هی زخم روی زخم و فقط داغ پُشتِ داغ

تو امیر عشقی

آمدم تا عشق خود عنوان کنم در محضرت
تا که نامم حک شود مولای من در دفترت

تو امیر عشقی و عباس تو مرد ادب
شاه عشق من تویی پیر ادب آب آورت

والله لا افارق عمی

عمه تا دیر نشده بذار برم
مثل تو دلواپسم خیلی براش
انگاری دیگه نفس نمی کشه
حرمله ببین چیکار کرده باهاش !!!

دکمه بازگشت به بالا