شعر مذهبی

می ارزد

بندﮔﯽ درعوض سروریت می ارزد

شعرباشوق ثناگستریت می ارزد

دل وجان را اﮔﺮ از دست دهم ای ارباب

به هوای نفسی دلبریت می ارزد

گروه خون…

آقاگروه خونی من خاک کربلاست.

اصلا به جزشمابه کسی خون نمی دهم.

 

مرابرد…

روی پر جبریل بودم که مرا برد

گفتم نجف می خواهم… اما کربلا برد

 جبریل هم در قرب عرشی اش نبرده است

حظّی که بال فطرس از بام شما برد

ای آقا..

خبر ز آمدنت داده اند ای آقا

تمام لشکرت آماده اند ای آقا

جهان پر است ز یابن الحسن کجایی پس

و مردمان به صف استاده اند ای آقا

شفامزه می دهد

در راه عشق رنج و بلا مزه می دهد

در سلک ماست بزم عزا مزه می دهد

ترجیح می دهم بشوم مبتلا ولی

چون نام تو دواست شفا مزه می دهد

مجلستان

رسیده میوه قلبم به پای مجلستان

دوباره پر زده ام در هوای مجلستان

خدا گواه به نان و نمک قسم آقا

که میدهم سر خود را برای مجلستان

نوکری کردن

در بساطِ جگرم ناله و آهی دارم

مثل ِ گیسویِ تو من روز ِ سیاهی دارم

شرطِ عاشق شدن اصلاً به جگر داشتن است

من سراپا جگرم , هر چه بخواهی دارم

طیب الله

نوکران تو آبرو دارند

دائما با تو گفتگو دارند

بینشان حرفی از تیمم نیست

چونکه با اشک خود وضو دارند

قیل و قال

بر در میخانه هر کس قیل و قالش بیشتر

از برای شرب خمری بس مجالش بیشتر

درصد می خوارگی اینجا ملاک عاشقیست

هرکه می آلوده تر, قدر و کمالش بیشتر

شب جمعه

هوس کربلا زده به سرم

چه غریبانه در شب جمعه

روضه خوان تو می شوم آقا

با دلخسته هر شب جمعه

ما آدم توایم

باید برای مثل تو گریانمان کنند

هم صبح هم غروب پریشانمان کنند

باید برای مثل تو ابر بهار شد

باید برای مثل تو بارانمان کنند

لب تشنه

هر صبح و شام گریه کنم من برای تو

برآن غروب پرغم کرب و بلای تو

 بر آن دمی که مثل مدینه شرر زدند

بر گوشه های چادر و بر خیمه های تو

دکمه بازگشت به بالا