دوباره سَرَم در هوایِ شماست
تمامِ دلم سر سرایِ شماست
به سویِ خدا رفتم و دیدهام
فقط ردِ پا ردِ پایِ شماست
دوباره سَرَم در هوایِ شماست
تمامِ دلم سر سرایِ شماست
به سویِ خدا رفتم و دیدهام
فقط ردِ پا ردِ پایِ شماست
لب قاصر از بیان جوادالائمه ع است
عالم گدای خوان جوادالائمه ع است
فصل بهار و ماه رجب, عطر و بوی یار
این عید عاشقان جوادالائمه ع است
سائل , شبی که زائر باب المُراد شد
تسبیح وار , گرمِ دَمِ “یاجواد” شد
در کربلا نیافت مَجالِ گریستن
در کاظمین روزیِ اشکش زیاد شد
گندم صنمی آمده خیرات بریزید
نقل ادب و عرض ارادات بریزید
پر شد ز گدا خانه ی سلطان خراسان
عیدی شده لبریز در این خانه فراوان
اگر دست و بالت کمی خالی است
اگر حال و روز تو بی حالی است
اگر آسمان در قفس می کشی
اگر قسمتت بی پَرو بالی است
تو بی ابتدایی و بی انتهایی
تو واضح ترین جلوه ی کـبریایی
همان علّت غائیِ خَلقِ مایی
ندانم که هستی ! چه گویم چه هایی ؟
وقتی بساط عشق بازی چیده می شد
سجادۀ سبزی کنارش دیده می شد
یک پیرِ عاشق با دعای مستجابش
در امتحانِ عاشقی سنجیده می شد
نشستهام بنویسم گدا نمیخواهی؟
میان خانهی خود بینوا نمیخواهی؟
نشستهام بنویسم کریم یعنی تو
کریمزاده تو حاجت روا نمی خواهی
نوشت اول شعرش به نام حضرت عشق
و باز میکند امشب زبان به مدحت عشق
کسی که شعر خودش را نگفته میداند
که هست از برکات وجود و رحمت عشق
اگرچه قافیه ی شعر دست و پا گیر است
و باز میکند امشب زبان به مدحت عشق
کسی که شعر خودش را نگفته میداند
که هست از برکات وجود و رحمت عشق
یکباره دلم ریخت زحُسن تو و گرنه
می رفت فنا بی نظرتو به ثمر,نه
هرکس به تو دلداده فقط سود گرفته
دل باخت به عشق تو ولی کرد ضرر?نه!!
حاتم از یک تار مویت خلق شد , ابن الرّضا
کل عالم ز آبرویت خلق شد , ابن الرّضا
صد بهشت از عطر و بویت خلق شد ابن الرّضا
ماه ,از اکسیر رویت خلق شد ابن الرّضا