شعر ولادت اهل بيت (ع)

جانم علی(ع)

رسید و با حضور خویش دنیا را مزین کرد
جواب «لن ترانی» را به دنیا آمد و«لن»کرد

میان چاردیواری کعبه آمد و آن گاه؛
برای اهل معنا چارچوبش را معین کرد

یا مظهر العجایب

روزی که قبله منزل بابای خاک شد
کعبه به عشق آمدنش سینه چاک شد

آن روز کار عرش بگو و بخند بود
هوهوی جبرئیل در عالم بلند بود

مولود کعبه

«سه روز» بود، که در مکّه بی‌قراری بود
نگاه کعبه، پر از چشم‌انتظاری بود

«سه روز» صبح شد و، سایبان «حِجر و حَجَر»
سحابِ رحمت و ابرِ امیدواری بود

جانم علی(ع)

فقط کافی است در میدان علی سر را بچرخاند
به دستش لحظه ای تیغ دو پیکر را بچرخاند

چنان با سرعت از این سو به آن سو می رود لشگر
اگر فرصت کند شاید فقط سر را بچرخاند

حیدر مددی

قلم مست است در پس‌کوچه‌ی این شعر دفتر هم
شراب ناب می‌ریزد به کاغذ جای جوهر هم

مضامین بلندی ریخته در شعر کوتاهم
که دارد واژه‌واژه از لب من می‌رود سر هم

علی جانم

چرخانده‌ای به میل خودت روزِگار را
بردی ز قلب عالم امکان قرار را

مردانِ جنگیِ عرب از ترس مرده‌اند
تا دیده‌اند در یَد تو ذوالفقار را

جانم علی(ع)

قلم در دست می گیرم، به اذن ذوالقلم حیدر
به حق والقلم مایسطرون، صاحب قلم حیدر

فتی الا علی کلا ، عطا الا علی حاشا
فتی حیدر عطا حیدر، سخا حیدر، کرم حیدر

جانم علی(ع)

سلطان زمین و آسمان است علی
با دشمن و دوست مهربان است علی
دست همه را روز جزا می گیرد
الحق که امیر مومنان است علی

یا جوادالائمه(ع)

امشب از بیت رضا نور به دامان داریم
موج شادی به دل و روح و تن و جان داریم
چه مبارک سحری از دم سلطان داریم
هر چه داریم هم از شاه خراسان داریم

نوری دیگر

آمد از راه علّیِ دگری مثلِ علی
گوهرِ نازتر از هر گُهَری مثلِ علی

نوری از حضرت ارباب نمایان شده است
به گُمانم که رسیده قمری مثلِ علی

آقای مهربانی

خوشحال ازین غلامی و عرض ارادتم
همراه با ملائکه مشغول خدمتم
این لطف فاطمه است که داده لیاقتم
عبد علی و آل علی تا قیامتم

یابن الرضا(ع)

یا به این کوچه معروف گدارا نکشید..
یا کشیدید ز ما دست عطارا نکشید
رزق ما دیدنتان بود..غذا را نکشید!
ما گداییم،شما منت مارا نکشید!

دکمه بازگشت به بالا