شبم پُر شد از ماهتابِ علی
لبم تر شده از شرابِ علی
رطب میشوم زیرِ ایوان او
مرا میپزد آفتابِ علی
شبم پُر شد از ماهتابِ علی
لبم تر شده از شرابِ علی
رطب میشوم زیرِ ایوان او
مرا میپزد آفتابِ علی
باید زمین مرده رسد تا بهار عشق
باید نظر شود که شود جان, نثار عشق
باید نظر شود , که شوم ریزه خوار عشق
هرکس که مانده بر سر قول و قرار عشق
سیزده بار زمین خورد دلم
سیزده مرتبه افسرد دلم
دفعه ی چاردهم مرد دلم
ناگه از قبر خودش دل پا شد
بخت من نیمه ی شعبان وا شد
هرکسی دارد نگاه یکنفر را پشت سر
زودتر باید بیندازد سفر را پشت سر
جنگجویان جهان شمشیر دارند و شما
صلح جویی چون که میبندی سِپر را پشت سر
هرچه بد تا می کنم با من مدارا می کنی
از سر لطف و کرم با بی حیا تا می کنی
حاجتم را می دهی تا من تقاضا می کنم
دردهایم را خودت فوراً مداوا میکنی
بدون عشق دلسردم, کمی آقا نگاهم کن
سرا پا غصه و دردم, کمی آقا نگاهم کن
درختی بی ثمر هستم, برایت دردسر هستم
خزانم… شاخه ای زردم, کمی آقا نگاهم کن
چشم هایم همیشه بارانیست
حال دریا همیشه طوفانیست
چند بیتى ز حال خود گویم
که فقط حیرت است و حیرانیست
شهر , آذین شده و منتظر یار شده
لحظه ی عاشقیِ “آمدن” انگار شده
آسمان چشم شد و روی زمین دوخته شد
ماه , همسایه ی دیوار به دیوار شده
خوشا لحظه ای بال و پر داشتن
سر کوی دلبر گذر داشتن
خوشا با خدا بودن و زیستن
به یاد خدا چشم تر داشتن
در سینه ام امشب آسمان دارم
یک دشت, ستاره بر زبان دارم
از کوفه و سهله می روم تا قم
زیرا که هوای جمکران دارم
از خدا خواستم فقط این را
که بـمانم همـیشه پای شـما
بدُو پستم قبول اما هست
دل دیـوانه مـبتلای شما