شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

حسین من

آن روزهای خوب کنار حبیب بود
این روزهای آخر عمرش غریب بود

از آن جماعتی که به پابوسش آمدند
یک تن نمانده بود خدایا عجیب بود

در روضه‌اش برای علی گریه می‌کنم
در مرکز خلافت مولا غریب بود

مضطر شد آنقدر که به دیوار سر گذاشت
“آقا میا”ی او دم اَمَّن یُجیب بود

گاهی زنان غیورتر از مرد می‌شوند
چون طوعه‌ای که بین لئيمان نجیب بود

سر روی بام و تن پی مرکب به کوچه‌ها
این هم حکایتی ز فراز و نشیب بود

دیدند روی خاک، سری غلط می‌خورد
این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود

آویزه‌ی قناره‌ی قصاب‌ها تنش
عیسای کوفه آخر کارش صلیب بود

 سید میلاد حسنی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا