شعر روز عرفه

دلواپسِ منی

دلواپسِ منی و حواس من به تو نیست
فریاد رس منی و حواس من به تو نیست

دست منو فشردی سنگ جفام و خوردی
نذاشتی ول بگردم منو توو راه اوردی

خیلی بدهکارتم کلاغ سر بارتم
داغون ترین جنسی ام که توی بازارتم

چش به غریبه دوختم تو رو به نون فروختم
نگات با من بود اگه توی گناه نسوختم

تو نیستی خیلی تنهام بهم پیچیده دنیام
خرابه حال دینم برس به دادم اقام

درسته که مثه شب سیاهه حال و روزم
هنوز شبیه اسفند تو روضه ها می سوزم

من به دل خرابم قولِ عرفه دادم
من كه زبون ندارم تو حرف بده به يادم

نزار بره عرفه سياه بمونه قلبم
بزار عوض بشم تا نيومده محرم

دلواپسم مبادا بهم محل نزاری
پس یه قسم می دم تا که دیگه نه نیاری

به حق اونکه امروز سیرابه شیر و ابه
سه هفته دیگه اما شرمنده اش ربابه

اونکه براش تو محمل مادر لالالا خونده
تا سنِّ قربوني اش سه هفته دیگه مونده

بگید عمو ابالفضل مشکا رو پر کن از اب
سه هفته دیگه این اب نایاب میشه نایاب
 حسن کردی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا