شعر عيد غدير خم

ما گدای تو ایم

ای حبیبِ مجیب تر ز پدر
رحمتِ مهربان تر از مادر

ما گدای تو ایم از اول
ما گدای تو ایم تا آخر

به بهشت برین چه حاجتمان
نجف توست جنَّهُ الاَکبر

شاخه شاخه درخت های ضریح
همه انگور داده اند ثمر

مستِ انگور بر ضریحت را
چه نیازش خُمِ مِیِ اَحمر

عشق تو باقی است و اَلباقی
إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَر

ای فدای تو و حسین و حسن
ای فدای تو و جناب قمر

اُسوه ی حِلم بوذر و سلمان
اُلگوی رزم مالک اَشتر

طاق ارکانِ عرش ، در معراج
پرسد از جبرئیل ؛ پیغمبر

که مقام علیست اینجا؟ . . . نه!!!
تازه اینجاست در خورِ قنبر

گفت احمد؛ گر از تو گویم ، خلق
به خدایی تو را کنند نظر

این هم از سیره ی تواضع توست
که خدایی ولی به شکل بشر

حَمدُ لِلهِ الَّذی جَعَلَ
بَینَ قَلبی مُحَبَّهِ الحِیدَر
ایمان_دهقانیا

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا