آقای من
رسید، نیمه شعبان نگار می آید
به بی قراری دلها قرار می آید
بایست گوشه ای ابلیس یار می آید
ز دور دست ببین که سوار می آید
به دست تیغ علی و به سر عمامه سبز
به این قبیله می آید چقدر جامه سبز
سلام خنده پروردگارِ نور و غزل
کسی شبیه تو حتی نیامده به مثل
شب تولد تو میچکد به کامم عسل
بگیر ای پسر فاطمه مرا به بغل
به طاق نصرت تو دل دخیل دارم من
شبیه آهویی آماده شکارم من
هزار ساله شرابی سبوی ما دارد
که قطره قطره آن بویی از خدا دارد
برای روز مبادا خدا تو را دارد
شب تولد تو بی نوا، نوا دارد
چه خنده های ملیحی ز جنس خنده عشق
امام من پسر حیدر است و بنده عشق
بساط شادی و شورم فراهم است امشب
کسی که بال و پرش بسته شد غم است امشب
ز شوق، گوشه چشمانمان نم است امشب
نخورده ام می و تصویر مبهم است امشب
نشسته ماه شب چارده لب بامم
به زیر پرتو نورش چقدر آرامم
میان ظلمت دنیا تو روزن نوری
تو انعکاس خدایی تو جام منشوری
هنوز جلوه نکردی هنوز مستوری
بیا که کشت مرا این فراق و این دوری
تو نیستی و برای تو جشن میگیریم
در عُنفوان جوانی بدون تو پیریم
بهمن ترکمانی