شعر شهادت حضرت زينب (س)

سالار زینب(س)

پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!

به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام

به زیر تابش خورشید رنگ عوض کردم
بعید باشد عزیزم به جا بیاوری ام

حباب زیر قدم های من نمی شکند
نمانده هیچ اثری از شکوه حیدری ام

سه چهار مرتبه با شمر همکلام شدن
چقدر لطمه زده بر غرور خواهری ام

حسین چشم تو روشن به شام برگشتم
هنوز خانه به دوش مصیبت سری ام ….

که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد
بریده مثل همان ضجه های آخری ام …

مقطعه شده بودی تو را بغل کردم
به قتلگاه تو گل کرد حس مادری ام …

حسین ، کشته مرا حکمت نفس زدنت
هنوز عطر تو جامانده روی پیرهنت

 ناصر دودانگه

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا