شعر مناجات با خدا

بی وفا بودم و حالا تو وفاداری کن

بی وفا بودم و حالا تو وفاداری کن

نفْسِ من برده به تبعید مرا کاری کن

نیمه شب رفته و بارم سرِ دوشم مانده

خم شده پشتم از این بار, خریداری کن

قساوت دل آلوده کار دستم داد

ز فرط معصیت آهم به سینه کاری نیست

میان آینه ام نقشی از نگاری نیست

قساوت دل آلوده کار دستم داد

دگر ز دیده ام اشک زلال جاری نیست

زده در وقت سحر یاد رفیقان به سرم

زده در وقت سحر یاد رفیقان به سرم

شب قدری چه قَدَر ریخته مهمان سر من

رحمت واسعه اش از همه سو میریزد

می روم تا بچکد حضرت باران به سرم

ربنا آتنا بحق حسین

مینویسم خدا بحق حسین

یا سریع الرضا بحق حسین

ربنا آتنا بحق حسین

گویم العفو را بحق حسین

باید خلوت نشین شد, شب نشین شد

باید خلوت نشین شد, شب نشین شد
خدا میگرده دنبال بهونه
شبای قدر خیلی قدر داره
آخه برنامه ی یکسالمونه

بالا نرفت سوز صدایی که داشتم

بالا نرفت سوز صدایی که داشتم
کاری نکرد ذکر و دعایی که داشتم

حال و هوای پاکیَم از دست رفته است
یادش بخیر حال و هوایی که داشتم

بر ناله های بی اثرم توبه می کنم

بر ناله های بی اثرم توبه می کنم
بر حال و روز پر شررم توبه می کنم

با گریه های خویش به جایی نمی رسم
حالا بر اینکه بی سپرم توبه می کنم

بوی خدا نمی‌دهد اصلا نوای من

بوی خدا نمی‌دهد اصلا نوای من
بالا نمی رود به گمانم دعای من

دیدی اگر منم شده ام تحبس الدعا
مانند شیشه می شکند توبه های من

بازار داغ بخشش و ارباب ذوالکرم

بازار داغ بخشش و ارباب ذوالکرم
هرکس به سهم خویش کمی توشه می برد
خوشبخت آنکه لطف خدا شاملش شده
در پیشِ خلق آبرویش را نمی برد

ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختی

ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختی
خویش را در منجلابی از گنه انداختی

هرچه تو بد کرده ای من پرده پوشی کرده ام
این منم که دوستت دارم ولی نشناختی

امشب شب قدر و به لب اقرار دارم من

امشب شب قدر و به لب اقرار دارم من
از معصیت ها یک دل بیمار دارم من
پرونده ای آلوده از کردار دارم من
در پیشگاه حضرت استغفار دارم من

خدا میبخشد

خبر آمد رمضان است خدا میبخشد

بی کم وکاست وبی چون وچرامیبخشد

معصیت کارترین باشی اگر با توبه

وسط بزم مناجات و دعا میبخشد

دکمه بازگشت به بالا