همین که صوت مناجات در فضا پیچید
نسیم بخشش ورحمت به هرسراپیچید
برای بال زدن درب آسمان باز است
دوباره عطرخوشی در دل هوا پیچید
همین که صوت مناجات در فضا پیچید
نسیم بخشش ورحمت به هرسراپیچید
برای بال زدن درب آسمان باز است
دوباره عطرخوشی در دل هوا پیچید
چشم آلوده ز پاکی گوهری می خواهد
عاشق از اشک سحرها ثمری می خواهد
آتش قهرِ خدا هم, سپری می خواهد
مانده در راه خطا راهبری می خواهد
من را سحر برای خودت انتخاب کن
با توبه آمدم روی من هم حساب کن
طومار جرم من نکند رو کنی به حشر
ستار باش و پرده بپوشان, حجاب کن
در باز کن که خسته ترین بنده آمده
تنهاو سر به زیرو سر افکنده آمده
همراه با امید به آینده آمده
با این که دیر آمده شرمنده آمده
توبه به لب دارد قرار ندارد
فکر از آغوش تو فرار ندارد
خسته ز افعال آمده که ببینی
غیر خودت با کسی که کار ندارد
عبد آلوده منم کز چشم یار افتاده ام
بس خطا کردم ز اوجِ اعتبار افتاده ام
توبه هایم را گناهانم خرابش می کند
میوه ى خامم که باز از شاخسار افتاده ام
وقتِ خداحافظیه, مهمونی ام تموم شد!
حسرتِ این روزایِ خوش, بغضی توی گلوم شد
صاب خونهممنون توأم, هیچ چیزی کم نذاشتی
با اینکهلایق نبودم, سنگ تموم گذاشتی
نمی تونم دلبِکنم, جدایی خیلی سخته!
بدرقه رفتناینطوری, خدایی خیلی سخته!
ماه رمضونکجا میری!؟ نرو دلم می گیره
از این بهبعد باز غروبا, بی تو دلم می گیره
تا سال بعدچیکار کنم! زنده شاید نباشم
با چشم گریوندوباره, از تو باید جداشم
حرف جدایی کهمیشه, دلم عزا می گیره
دلم به یادِروضه های کربلا می گیره
**
حسین من نروبمون, سایه ی روسرم باش
حالا که عباسندارم, پناه این حرم باش
دلم شده پشتِسرت, مثل موهات پریشون
خودت بگوچیکار کنم, تنها تو این بیابون
داداش نروتورو خدا, نذار که در به در شم
نذار با شمرو حرمله, تا کوفه همسفر شم
شاعر : وحید قاسمی
آخرعشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد
چشمخشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد
بندهءخوب شدن بسته به یک غمزه توست
گوشهچشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد
گوشه چشمی اگر از جانب دلبر برسد
دست من نیز به آن چشمه ی کوثر برسد
اگر از شانه ی من بار گنه بردارید
پای این بنده هم از عرش فراتر برسد
جز آه حرفی در خور گفتن ندارم
جز آه حرفی هست اما من ندارم
چون طفل بازیگوش, عصیانگر, گرسنه
راهی به خانه غیر برگشتن ندارم
شب شد و در محیط تاریکی
با زبان دعا سخن گفتم
سر به زیر و شکسته و تنها
پیش چشم خدا سخن گفتم