شعر مناجات با خدا

العفو

باز هم با رحمتی مشهود بخشیدی مرا
تا که یک «العفو» گفتم زود بخشیدی مرا

اشکهایم راهیِ دریای غفران تو شد
غرق کردی بنده را در جود…بخشیدی مرا

اللهی العفو

مانند طفل لوسم دنبال یک بهانه
در محضرت رسیدم با اشک دانه دانه

من را به چوب قهرت هرگز ادب نکردی
با این که دیدی از من اعمال مجرمانه

من بی خبرم از تو

من بی خبرم از تو و تو با خبر از من
سوزانده همین بی خبری ها جگر از من

یک عمر گذشتی و به آغوش کشیدی
این مرتبه هم رحم کن و در گذر از من

اللهی

وای! بر آنکه سحر، دست به دامان تو نیست
در دلم هیچ غمی جز غم هجران تو نیست

هرکسی بر سر این سفره ی تو با ادب است
گرچه همچون من قحطی زده مهمان تو نیست

جانم حسین(ع)

غم را نگیر از دل و بی نورمان نکن
بی نور این حسینیه ها کورمان نکن

حالا که تا حریم تو یک عمر فاصله ست
دیگر بیا ز روضهٔ خود دورمان نکن

گریه برای حسین(ع)

نفس چه فایده، وقتی که در هوای تو نیست
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست

مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بنده های تو نیست

حسین جان

اگر لب تشنه ی آب بقایی همره ما شو
دلت را کربلا ،کن دشت تربت شو، معلی شو

منیت حاصلش فقر است میخواهی غنی باشی
بیا بین گدایانش، بیا همسفره ی ما شو

عبد ضعیف

عبد ضعیف، تابِ قهر و تشر ندارد
جز آستانِ ربّش، جایی دگر ندارد

بنده رسیده اما با کوله بار خالی
نزد رئوس الأشهاد، جز چشم تر ندارد

الهی العفو

هر لباس کهنه قبل از سال نو پشت در است
سائل این خانه اما کهنه کارش بهتر است

آی صاحبخانه پس کی نونوارم می کنی؟
پیش خوبانت اگر رسوا شوم درد سر است

یا مجیر

ما بر درت شدیم پناهنده یا مجیر
هستیم از حضور تو شرمنده یا مجیر

ما را مکن جواب تعٰالَیْت یا کریم
ما را ببخش مِهر فروزنده یا مجیر

خدای من

قلم به دست گرفتم خدا خدا بنویسم
به اعتراف نشستم که از خطا بنویسم

چگونه نام خودم را میان آن همه عاشق
که می‌زنند تو را نیمه شب صدا بنویسم

غرق پشیمانی

کاش یک شب بین دریای تو طوفانی شوم
آمدم در ساحلت غرق پشیمانی شوم

اشکهایم را درآور … یا بغل کن یا بزن
حاضرم با گریه هایم آبْ درمانی شوم

دکمه بازگشت به بالا