شعر مدح و مناجات

داد و بیداد از زمان

داد و بیداد از زمان ,آیا جوابم کرده است؟

آتش هجرش خداوندا کبابم کرده است

خویش را دیدم در این پرده , نه مخلوقیتم

ابر من , من را چه دور از آفتابم کرده است

گویا شب شعر است

گویا شب شعر است و , در خواب نمی گنجم

خورشید غمینم در , مهتاب نمی گنجم

من دلزده از اشکم , دیدار تو را خواهم

در کاسه ی چشم خویش , با آب نمی گنجم

جنس غمت

حتما تو نیز جنسغمت فرق میکند

آشفتگیزلف خمت فرق میکند

محتاجدستهای کریمانه ات,کرم

از بس کهشیوه ی کرمت فرق میکند

خوش حساب ترین سلطان

 

با شرابی که بر لبم جاری است ,ذکر مستی علی الدوام رضاست

وام عشقم اگر قبول شده است, گفته ام ضامنم امام رضاست

 

بیشتر می کنی نگاه به هر , کس که حال دلش خراب تر است

مانده ام بین این همه سلطان , چه کسی از تو خوش حساب تر است؟


دست مرا بگیر

من از شماست هر چه منم را گرفته ام
حالا به روی دست , تنم را گرفته ام
خاکم ز کربلاست ولی خانه ام بقیع
 امشب بهانه ی وطنم را گرفته ام

آهو شدم

جبریل شدم بال و پرم را بدهم

خرجیِ مسیر سفرم را بدهم

با پایِ پیاده ام به راه افتادم

تا حق دلِ در به درم را بدهم

جلوه­ ی ربّ

جبریل شدم بال و پرم را بدهم

خرجیِ مسیر سفرم را بدهم

با پایِ پیاده ام به راه افتادم

تا حق دلِ در به درم را بدهم

وداع

بوی فراقمی دهد این گریه های من

ماتمگرفته شال سیاه عزای من

شرمنده ام که ازغم زینب نمرده ام

آقاببخش,درگذرازاین خطای من 

مزد نوکری

من با لباس مشکی تان خو گرفته ام

از طینت پلید خودم رو گرفته ام

با قایق شکسته ی اشک دو دیده ام

برساحل عزای تو پهلو گرفته ام 

سرگیجه

شاعر شدم برای تو یا ثامن الحجج

دارم به سر هوای تو یا ثامن الحجج

هستم فقط گدای تو یا ثامن الحجج

دست من وعطای تو یا ثامن الحجج

دلبر ایرانی ها

قلم و شور تو و این همه حیرانی ها

بگذارد بنویسم ز پریشانی ها

می نویسم به خدا عشق منی- ایول الله

می نویسم که تویی دلبر ایرانی ها

پیش طبیب هستم

 

پیش طبیب هستم و درمان نوشته است

در مان برای من رخ جانان نوشته است

فهمید بی قراری من علتش چه بود

دیدار روی ماه کریمان نوشته است 

دکمه بازگشت به بالا