ما که لبریز غم و غصه و آهیم هنوز
رمضان آمده و غرق گناهیم هنوز
رانده از عالم و آدم شده ایم آقا جان
بی کس و خسته و بی پشت و پناهیم هنوز
ما که لبریز غم و غصه و آهیم هنوز
رمضان آمده و غرق گناهیم هنوز
رانده از عالم و آدم شده ایم آقا جان
بی کس و خسته و بی پشت و پناهیم هنوز
غزل عسل شود از نام با مسمایت
و کوه سجده کند پیش قد و بالایت
شوند, پای نگاه تو یوسف زهرا…
تمام اهل زمین خدا, زلیخایت
مرا به خلوت و ذکر شبانه راهی نیست
چرا که سهمیه ام غیر روسیاهی نیست
همیشه غیر تو را کرده ام طلب از تو
ببخش! نیت و مقصود من الهی نیست
شاید دلت بسوزد و رحمی به ما کنی
ما را ز دام سخت جدایی رها کنی
چیزی نمی شود که میان قنوت خود
یک ذره هم برای ظهورت دعا کنی
قطره ای عاشق دریاست …. اگر بگذارند …
نوکری عاشق مولاست …. اگر بگذارند …
صبح در حال مناجات , و شب سینه زنی
زندگی …آه … چه زیباست …. اگر بگذارند …
کو یک نفر که یاد دل خستگان کند؟
یا لا اقل حکایت ما را بیان کند
من زیر بار معصیتم ضعف کرده ام
دستی کجاست تا مدد ناتوان کند
گر که بر مرکبش سوار شود
وارد بزم کار و زار شود
کار دشمن تمام زار شود
دست اگر او به ذوالفقار شود
از قدیم و ندیم می گویند:
دست بالای دست, بسیار است
دست بالای دست ها… اما
دست مشکل گشای کرار است
مِنّتِ زلف تو دارم که گرفتارم کرد
گوهر مهر تو اینگونه خریدارم کرد
کافری بیش نبودم عَلَوی ام کردی
نفس عشق شما بود که بیدارم کرد
گرچه من پشت درم, راه ندی حق داری
گرچه من دربدرم, راه ندی حق داری
بسکه من این در و آن در زده ام حالا که
خورده اینجا گذرم, راه ندی حق داری
توبه از جرم وخطا,حال سحر می خواهد
خلوت نیمه ی شب اشک بصر می خواهد
وادی طور همین هیئت هر هفته ی ماست
دیدن نور خدا اهل نظر می خواهد
هیچ کسی بار بَدم رو نخریده آخدا
تو فقط مشتریشی , اونم ندیده آخدا
می دونم دلت نمیاد دوباره ضرر بدم
یه جا , با هم می خری؛ کال و رسیده آخدا