از ابتدای غزل بوی سیب می آید
نوای ناله وامن یجیب می آید
غزل که روضه گرفته است وبینروضه او
صدای گریه ابن شبیب میاید
از ابتدای غزل بوی سیب می آید
نوای ناله وامن یجیب می آید
غزل که روضه گرفته است وبینروضه او
صدای گریه ابن شبیب میاید
تجلّی همه أسماء ذات هستی تو
برای خلق,ظهور صفات هستی تو
تو آفریده شدی جزء ممکنات شوی
ولی ز سلسله ی واجبات هستی تو
وقت آن است به خاک قدمی بوسه زنم
به کف پای شه محترمی بوسه زنم
وقت آن است که ما گیر دو چشمی افتیم
باید امروز به محراب کمی بوسه زنم
طلای گنبد شهر نجف غزل ساز است
و حس خوب من انگار حس پرواز است
دلم هوایی ایوان عرش حق شده باز
چرا که راه از آنجا به آسمان باز است
زینب عفیفه ایست کزین بهترش نبود
روح حماسهبود و کم از مادرش نبود
در مجلسیزید چه مردانه حرف زد
جز لافتیدگر صفتی در خورش نبود
بازقلم در عطش کوثراست
تشنه یتوصیف یل خیبر است
آنکهچکیدست ز دریای عشق
نامگرفته ست ز اعلای عشق
درد مداوا می شود با گفتن یک یا علی
عقده ز دل وا می شود با گفتن یک یا علی
سرتاسر روی زمین بهتر ز فردوس برین
از لطف زهرا می شود با گفتن یک یا علی
حرف دل است آمده و رد نمی شود
او بوده است پس علی آمد نمی شود
کعبه مکان جلوه ی او باشد و زمان
هرگز به روح جاری او سد نمی شود
پیغمبران عرش خدا در تحیُرند
بر ساحت مقام شما غبطه می خورند
تا آدم از زبان خدا وصف تان شنید
از قصد رفت و با عجله سیب سرخ چید
لمداده ام به تکیه گه لن ترانی ات
منسخت راحتم که ندارم نشانی ات
اولتو از پیاله ی هستی چشیده ای
مانیز میخوریم زجام دهانی ات
ای دل اگر عاشقی عشق خدا حیدر است
دلبر تو هر که هست دلبر ما حیدر است
رشتۀ حبل المتین بعد نبی جانشین
معنی اکمال دین گفته خدا حیدر است
یا امیرالمؤمنین! مولای درویشان سلام
آه مجنون خدا! لیلای درویشان سلام
السلام ای در نگاهت موج و دریا بیقرار
السلام ای در سکوتت کوه و صحرا بیقرار