در سفره عسل اگر که باشد بهتر
شعر تو غزل اگر که باشد بهتر
اظهار محبت علی ای دل من
همراه عمل اگر که باشد بهتر
سید مجتبی شجاع
در سفره عسل اگر که باشد بهتر
شعر تو غزل اگر که باشد بهتر
اظهار محبت علی ای دل من
همراه عمل اگر که باشد بهتر
سید مجتبی شجاع
در مذهب هر کس که حقیقت بین است
ذکر صلوات بر علی شیرین است
از راه خطا و معصیت بر گردید
خوشنودی صاحب الزمان در این است
سید مجتبی شجاع
پرده ای کان در برابر داشتند
وقت آمد پرده را برداشتند
ساقی ای با ساغری چون آفتاب
آمد و عشق اندر آن ساغر شراب
کیست این بانو که هرجا می گذارد پا سر است!
خاک پایش از تمام مردم دنیا سر است!
در به خاک پایش افتادن تأمل نارواست
هر که نشناسد در این هنگامه سر از پا سر است!
محتاج باده ی صنمم از ثمن مگو
حرفی ز حرمت می و مسکر به من مگو
خواهم جدا شوم زجهان از محن مکن
با من به جز ز دلبر من بوالحسن مگو
قسم به ناله داد از فراق دیرینم
به آب رفتن چون شمع پلک غمگینم
به تیشه های چو فرهاد چشم مسکینم
کبوتر قفس عشق چند “شیرینم“
درجهان منصب شاهی به گدایان زمان کارش نیست
چونبجز رشته نخی ارزش و سرمایه ی بازارش نیست
خاک وافلاک جدایند و زهم فاصله دارند زیاد
غنچه یگل به خودش نازد و مقیاس به یک خارش نیست
بیا که سیر چمن دربهار باید کرد
ز طرف باغ ولایت گذاربایدکرد
یگانه لالۀ نشکفتۀ حسین شکفت
بیا که رو به سوی لاله زار بایدکرد
هر دلی که دچار لیلا بود
قصه ی روزگار لیلا بود
از کرامات عاشقی است اگر
نام مجنون کنار لیلا بود
این جمعه زیر پای تو بودن غنیمتاست
یک لحظه هم برای تو بودن غنیمت است
دست مرا بگیر و ببر در خیال خود
در حال و در هوای تو بودن غنیمتاست
نشسته مرغ دل من به بام حضرت هادی
به عشق حضرت هادی, به نام حضرتهادی
شکسته شد دل زارم از این اهانتعظمی
نوشته ام ز سر شب کلام حضرت هادی
مویم سپید می کنی اما نمی کشی
جانم به لب رسیده که من را نمیکشی
از پیرمردهای عزایت شنیده ام
ما را که پیر کرده ای آقا نمی کشی