قسم به ناله داد از فراق دیرینم
به آب رفتن چون شمع پلک غمگینم
به تیشه های چو فرهاد چشم مسکینم
کبوتر قفس عشق چند “شیرینم“
قسم به ناله داد از فراق دیرینم
به آب رفتن چون شمع پلک غمگینم
به تیشه های چو فرهاد چشم مسکینم
کبوتر قفس عشق چند “شیرینم“
درجهان منصب شاهی به گدایان زمان کارش نیست
چونبجز رشته نخی ارزش و سرمایه ی بازارش نیست
خاک وافلاک جدایند و زهم فاصله دارند زیاد
غنچه یگل به خودش نازد و مقیاس به یک خارش نیست
بیا که سیر چمن دربهار باید کرد
ز طرف باغ ولایت گذاربایدکرد
یگانه لالۀ نشکفتۀ حسین شکفت
بیا که رو به سوی لاله زار بایدکرد
هر دلی که دچار لیلا بود
قصه ی روزگار لیلا بود
از کرامات عاشقی است اگر
نام مجنون کنار لیلا بود
این جمعه زیر پای تو بودن غنیمتاست
یک لحظه هم برای تو بودن غنیمت است
دست مرا بگیر و ببر در خیال خود
در حال و در هوای تو بودن غنیمتاست
نشسته مرغ دل من به بام حضرت هادی
به عشق حضرت هادی, به نام حضرتهادی
شکسته شد دل زارم از این اهانتعظمی
نوشته ام ز سر شب کلام حضرت هادی
مویم سپید می کنی اما نمی کشی
جانم به لب رسیده که من را نمیکشی
از پیرمردهای عزایت شنیده ام
ما را که پیر کرده ای آقا نمی کشی
هرکسی خواسته باشد به خدایی برسد
باید از کشتی تو راهنمایی برسد
نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی
بی تو جبریل محال است به جایی برسد
درخانه قبر خود براتی بفرست
بر عفو گناهت حسناتی بفرست
گر منتظر یوسف زهرا هستی
از بهر ظهورش صلواتی بفرست
چون ز پشت ذوالجناح آمد فرود
بر سجود افتاد و رخ بر خاک سود
در دل گودال کردی بس سجود
شد ز فرط سجده رخسارش کبود
گفت ای فرمانده امر قضا
این سر تسلیم و این کوی رضا
شأن تو برتر از این است که با ماباشی
بهتر آن بود همان عالم بالا باشی
ولی انگار هدایت گری خلق به توست
تا چو خورشید فروزنده دنیا باشی
من عاشق جمال حسینم همین و بس
نابرده رنج گنج بمن داداه فاطمه س
دو عروسش فاطمه نام خودش هم فاطمه
فاطمه بنت اسد چه افتخاری داشته