ویـرانه نه آن است که در شـهـرِ دمـشق است
ویـــرانـه دلِ مـاسـت کـه بـیگانه عشق است
ویــــرانـه نـخـوانـیـد که مِیخانه عشق است
مِــیــخانـۀ دیــوانـگی و وادیِ عــشــق اسـت
ویـرانه نه آن است که در شـهـرِ دمـشق است
ویـــرانـه دلِ مـاسـت کـه بـیگانه عشق است
ویــــرانـه نـخـوانـیـد که مِیخانه عشق است
مِــیــخانـۀ دیــوانـگی و وادیِ عــشــق اسـت
ای ماه تمامِ از همه بهتر من
ای مهرمدام, سایه ی بر سر من
من سیدم ومادر سادات تویی
آه ای همه افتخار من مادر من
سیدعلی لواسانی
بوی فراق می دهد این گریه های من
ماتم گرفته شال سیاه عزای من
شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام
آقا ببخش درگذر از این خطای من
تمام حاجت ما را به ما خدا داده
میان این همه کشور به ما رضا داده
دلم هوای طواف دور مرقدش دارد
دلم هوای زیارت به مشهدش دارد
آقاببخش , بار دگر قلبتان شکست
اینبار جدتان هدف دشمنان شده
ازبس که ما به ظاهر اسلام رفته ایم
شیطان میان باطن عالم نهان شده
سرفصل شادمانی و پایان غم رسید
وقت هنرنمایی لوح و قلم رسید
بافاطمه خدابه خودش فخر میکند
برحجب و زهد وعاطفه صاحب علم رسید
حورا شده در گرد تو پروانه ترین ها
تو کعبه ی عشّاقی و جانانه ترین ها
ای لیلی صحرای دل حضرت ارباب
مجنون شده ی عشق تو دیوانه ترین ها !
یــک مـعــمـایی بـــه ســر دارم عـجیـب
مـــاندهام حیران در ایــن شــــعر غریب
چـــونعــلی دانــــد رمـوز خــیـر وشـر
مــنخـــدا خـــوانـم عــلی را یــابشر؟
در خون نشست دیده ی شب زنده دارها
آتش گرفت سینه ی والا تبارها
از رشد رشدیان نفس باغها گرفت
از هرزه های پرشده در سبزه زارها
برای وصف تو مادر دلم چه طوفانیست
هواییم من از امشب هوا چه بارانیست
وجای گنگ زبانی چومن که اینجانیست
بدون مادریت آسمان مصفانیست
از هرچه دلگرمیست, دستانت مرا بس
اقلیم روح انگیز چشمانت مرا بس
دشتی سراسر یاسمن در سینه داری
گل بوته هایِ دشت و دامانت مرا بس
باید دوباره دست دلم را عیان کنم
باید تمام قافیه ها را بیان کنم
در مدح تو تمام غزلها شکسته اند
اینجا قصیده ها به تماشا نشسته اند