شکر خدا مست می کوثرم
شکر خدا فاطمه شد مادرم
شکر خدا اهل تولا شدم
عاشق ذریه زهرا شدم
حیدر که به ملک کل هستی شاه است
از حال تمامی بشر آگاه است
قرآن به طواف اوست دائم مشغول
چون نقطه زیر باء بسم الله است
مسعود یوسف پور
این روا نیست که از تو جز تو را می خواهم
توبه کردم پس ازاین فقط تورا می خواهم
همه جا به فکر من بودیُّ وهستی امّا
من فقط حرف زدم آقا تو را می خواهم
به یک نگاه تو بیدار می شود دل من
به یک کرشمه گرفتار می شود دل من
برای درک حضور تو ای گل نرگس
همیشه راهی گل زار می شود دل من
طاقتم تاب شد و از تو نیامد خبری
جگرم آب شد و از تو نیامد خبری
عاشقانی که مدام ازفرجت میگفتند
عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری
مهدی میری
صاحب عزای فاطمه آقا, بیا بیا
بزم عزای فاطمه بر پا, بیا بیا
بهر تسلی دل زینب دل حسین
با ذوالفقار حضرت مولا, بیا بیا
سال ها منتظر روز وصالت هستم
چشم در راه تماشای جمالت هستم
گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا
صبح و شب معتکف کعبه ی خالت هستم
سال ها منتظر روز وصالت هستم
چشم در راه تماشای جمالت هستم
گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا
صبح و شب معتکف کعبه ی خالت هستم
این دیده ای که اشک, روان گشته از برش
دارد هوای دیدن شش گوشه در سرش
گر یار کند نظری بر غم دلم
من هم کنم نثار, جان در برابرش
دستی به روی سینه تو هم احترام کن
همراه من به ساقی مستان سلام کن
ساقی سلام جرعه آبی به ما بده
ساقی سلام جام شرابی به ما بده
روضه خوان غصِّه های کوچه ی غم العجل
داغدار روی نیلیُّ و قدِ خم العجل
چشمهای عاشق دیدار چشمت خشک شد
لخته خون ماندهبه جای اشکِ نم نم العجل