خیمه ها در دست باد این سو به آنسو می شود
دشتها با دسـت غربــت باز جــارو می شـود
صبـح می آید ولی پیشانی اش رنگ غروب
کوچه در کوچه زمین غرق هـیاهو می شـود
خیمه ها در دست باد این سو به آنسو می شود
دشتها با دسـت غربــت باز جــارو می شـود
صبـح می آید ولی پیشانی اش رنگ غروب
کوچه در کوچه زمین غرق هـیاهو می شـود
رسیده نوبتمان , باید امتحان بدهیم
خدا کند بگذارد خودی نشان بدهیم
رسیده وقت نماز رشادت و مردی
نمی شود که من و تو فقط اذان بدهیم
گاه گاهی به این می اندیشم
چه کسی گفته طعم غم خوش نیست
می شود با تو بود و با خود گفت:
“آخرِ شاهنامه ام خوش نیست؟”
فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه ی دل بوی محرم گرفت
زهره ی منظومه ی زهرا حسین
کشته ی افتاده به صحرا حسین
در قلبمان برای شما جا نداشتیم
اصلاً هوای فاصله ها را نداشتیم
تا این که ما عبور کنیم ازمسیرتان
آماده بود جاده ولی پا نداشتیم
نوکری خانۀ تو میدهد عزت حسین
کم ندارد روضۀ تو چیزی از جنت حسین
هر که در یک سوی هستی جا گرفت وجای ما
نیست جز در سایه سار بیرقسرخت حسین
شکر خدا سیاهِ تو دارم به تن حسین
منّت خدای را که فقط عشق من حسین
از بس زدم به سینه شده سینه ام کبود
دارم نشانِ عشق تو را بر بدن حسین
بازوی محکم یاری ولایت عباس
یارُ یاور ولی تا به شهادت عباس
توکه بودیُ و چه کردی که امامت فرمود
ساقی آب و وفا, جان به فدایت عباس
ابالفضل پشتُ پناه حسین(ع)
علمدار دین, تکیه گاه حسین(ع)
امید رقیه, وزیر حرم
شکوه علی در سپاه حسین(ع)
بی جهت منتظرم , مطمئناً اینجایی
ما کنار تو نه , انگار تو پیش مایی
آنکه بیناست به دنبال شما می گردد
از خدا حاجت کور است فقط بینایی
وقتی که تو نیستی سراسر سردیم
پاییز و بهار ,وجودت زردیم
ای عقربه ها!باِیستید او چون نیست
از دَق دَقِ این دقیقه ها دِق کردیم
آه آقا !ببین ستاره شدم
از غم و زخم,استعاره شدم
بس که تیر از مژه زدی بر من
مثل شعرم چهارپاره شدم