ماندنی

وقتیعلی اکبر من نیست ماندنی

پیداستکه برادر من نیست ماندنی

بایدکه با حسین خداحافظی کنم

اینآینه برابر من نیست ماندنی

در قد و قامت تو

در قد و قامت تو قد یار ریخته

در غالب تو احمد مختار ریخته

به عمه های دست به دامن نگاه کن

دور و برت چقدر گرفتار ریخته

امیر دو عالم

جبریلی و هر آینه عرش است کنارت

ماتند همه از پر معراج مدارت

 

ما چاره نداریم به غیر از سر تسلیم

آهو چه کند با نفس شیر شکارت

 

وای از حنجر تو

تو فقط دست به زانو مزن و گریه مکن

گیرم ای شاه کسی نیست…خودم نوکر تو

لحظه ای فکر کنی پیر شدم, مدیونی

در سرم هست همان شوق علی اکبر تو

گوشه ی گودال

یک روح واحدند, ولی از بدن, جدا

در اتحاد نیست “تو” از”او” و “من” جدا

این دو, دو نیستند, تجلی وحدتند

پس باطناً یک اند ولی ظاهراً جدا

آیینهٔ محرم

مردی از خانوادهٔ خورشید

امتداد غم امام شهید

انعکاس صدای عاشوراست

روضه های غروب مناست

با علیک السلام

صبح شد یک طرف سرم افتاد

یک طرف نیز پیکرم افتاد

از روی پشت بام افتادم

با علیک السلام افتادم

التماس فقیر

این همه مستجیر مال شماست

التماسفقیر مال شماست

مرددیروز حضرت امروز

ازاحد تا غدیر مال شماست

ز دست آبله

پایش ز دستآبله آزار می کشد

از احتیاطدست به دیوار می کشد

در گوشه یخرابه کنار فرشته ها

“با ناخنیشکسته ز پا خار می کشد”

زهراست عروس و شاه داماد علی

از عرش فرشته ها اگر می آیند

به جشنِ دلِ پیامبر می آیند 

زهراست عروس و شاه داماد علی

این دو چقدر به یکدگر می آیند!

 علی اکبر لطیفیان

 

هستند کریمان

هستند کریمان دو عالم سرخوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

گدای شب جمعه

چشم مراپیاله ی خون جگر کنید

هر وقت ترنبود به اجبار تر کنید

 من کمتر ازگدای شب جمعه نیستم

خانه به خانه دست مرا در به در کنید

دکمه بازگشت به بالا