وعده دادی می رسی آرامِ جانم می دهند
مرگ را با دیدنِ تو ارمغانم می دهند
من اِمامُک ؟ می زنی لبخند بر دلشوره ام
تـا میـانِ قبـر آهسته تکانم می دهند
وعده دادی می رسی آرامِ جانم می دهند
مرگ را با دیدنِ تو ارمغانم می دهند
من اِمامُک ؟ می زنی لبخند بر دلشوره ام
تـا میـانِ قبـر آهسته تکانم می دهند
کفش من پـاره بود امّا باز
پا به پایـم قدم قـدم آمد
از درِ خانه راه افتادیم
باز هـم تــا دمِ حَرَم آمد
خاکی شده ست بال و پرِ یاکریم ها
چون بوده اند زائرِ صحنِ کریم ها
مولایِ بی حرم حَسن و بی کفن حسین
فرقی نمی کند غمِ این یاکریم ها
جشن است ولی سیاه می بینم باز
پشــتِ سرِ هم گنـاه می بینم باز
این عصرِ نبودنِ امامِ عصـر است
یا این که من اشتباه می بینم باز ؟
متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو
دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو
اگر چه درد … اگر چه هزار غـم داریم
کنارِ حضرتِ معصومه ما چه کم داریم
کنارِ دختـرِ بــاران و خواهرِ خورشـــید
بهشت حرفِ کمی هست تا حرم داریم
قرآن به جز او بر کسی نـازل نمی شد
دیــنِ خدا با هیچکس کامِل نمی شد
دیگر کسی غیـر از رســولِ مهربانی
یک لحظه در غارِ حَرا داخِل نمی شد
می نویسم سرخ تا با خونِ خود یاری کنی
آبِرویم خوب باید آبِروداری کنی
نامه ام در کربلا تضمینِ میدان رفتن است
پاسخِ خیرِ عمو را می شود ” آری ” کنی
کاروان در مسیرِ راز و نیـــاز
مدّتی از مسیـــر باقــــی بود
دختری مثلِ آسمان معصــوم
باز هم رویِ دوشِ ساقی بود
در گوشه ی خرابه گلستان رقیّه است
شأنِ نزولِ ســوره ی باران رقیّه است
تفســیرِ آیــه آیــه ی قـرآن رقیّه است
این دخترِ شــبیه به طوفان رقیّه است
من همانم همان جــوانِ قدیــم
از همان نسـلِ شاعــرانِ قدیــم
پــدرم گــفت : نـوکــرِ او بــاش
با علــی باش و قنبــرِ او بــاش
سرخـوش از جامِ میِ لَم یزلـی می گویم
سر اگر خواست غمی نیست بَـلی می گویم
بیخود از خود شده با صوتِ جلی می گویم
صـد و ده بـار ” الهی به علی ” می گویم