می نویسم نامِ زیبایِ تو را«آقای عشق»
چون غباری می شوم پایِ تو را آقای عشق
قد کشیدی مثل یک سروی به باغِ اهل بیت
ای بنازم قدّ و بالایِ تو را آقای عشق
می نویسم نامِ زیبایِ تو را«آقای عشق»
چون غباری می شوم پایِ تو را آقای عشق
قد کشیدی مثل یک سروی به باغِ اهل بیت
ای بنازم قدّ و بالایِ تو را آقای عشق
سر فرود آورده ام در محضرت بانو رباب
ای بقربانِ تو و چشمِ ترت…بانو رباب
این منم امّ البنین..امّ الفضائل..باز هم..
می شوم آئینه مثلِ مادرت بانو رباب
سبطِ اکبر،ماجرایِ کوچه را تعریف کن
شاهدِ کوچه ،بلایِ کوچه را تعریف کن
با سکوتت می کُشی اُمّ البنین را،جانِ من
اندکی حال و هوایِ کوچه را تعریف کن
بدرقه کردم دل و دلدار را با اشکِ چشم
غسل دادم گلبُنِ گلزار را با اشکِ چشم
نیمه شب تشییع کردم همسرِ قامت کمان
دفن کردم یاورِ بیمار را با اشکِ چشم
آشنا شد شالِ مشگی عزا با گردنت…
فاطمیه شد نظر کن بر دلِ سینه زنت..
در میانِ خیمه ات تنها به سینه می زنی..
گریه کُن ها منقلب هستند از بوی تنت..
شاهد است اینجا یقین دارم خدای ما دو تا
عالمی را ..خلق کرده مبتلای ما دو تا…
آمدم صحبت کنم با تو که پشتِ حیدری
شد زبانزد در همه دنیا …وفای ما دو تا
در سکوتِ شهر..تنهایی ز جا برخواستم
من به یاریّ ِ تو ای شیرِ خدا برخواستم
پشتِ در خوردم زمین امّا به عشقِ روی تو
دست بر دیوار برده …با نوا برخواستم
شب شد و آمد سراغم دردهای بی شمار
گوئیا …از هر طرف آید بلای بی شمار
می شوم پهلو به پهلو، درد می پیچد فقط
از میانِ سینه ام آید صدای بی شمار…
هرچه خوبی می شناسی جمع در یافاطمه ست
تکیه گاهِ ما یقین دارم که تنها فاطمه ست
شکر می گویم خدا را که غبارِ این درم..
آبرو و اعتبارِ گریه کُن ها..فاطمه ست
عشقِ زهرا آخرش کارِ خودش را می کند
مهرِ او ..اسبابِ رحمت را مهیّا می کند
عشقِ زهرا تکیه گاهِ محکمی باشد یقین
هر ز پا افتاده ای را زود احیا می کند
پا نمی گیرد میانِ قلبِ من الّا حسن
عالمی پست اند و باشد حضرت والا حسن
در کرامت مثل و مانندی نباشد بهرشان..
عالمی را پُر ز حیرت کرده اند دو تا حسن
دوره گردی می کنم دور و برت بابُ الکرم
من گدایی می کنم در محضرت بابُ الکرم
ای یکی مانده به آخر.. ای امامِ دلربا..
من دخیل افتاده ام پشتِ درت بابُ الکرم