احلی من عسل

زیبائی اش مهتاب را شرمنده کرده
خورشید را نور وجودش بنده کرده
او را تمام عشق حسین آکنده کرده
در کربلا یاد حسن را زنده کرده

تنِ رنجور

شبی راحت تنِ رنجورم از تب نیست بابا جان
دگر در آسمانم بی تو کوکب نیست بابا جان
ندیدم روزِ خوش بعدِ تو و بعدِ عمو جانم
برایم روزهای بی تو جز شب نیست بابا جان

جانم رقیه (س)

قلبم حسینیه کلیدش یا رقیه است
دل شد حسین آباد وقتی با رقیه است
عرشِ خدا در زیرِ پای این سه ساله
جز او همه پایین و در بالا رقیه است

حیدری ام

خشکسالیم ، دم از بارشِ باران بزنید
سربه احوالِ دل بی سر و سامان بزنید
عرش را کرده چراغان و دف آماده کنید
شبِ غم سرشده با شورِ دو چندان بزنید

غریبم یا حسین

شد خمیده ساقه ام برگ و بری باقی نماند
شد امیدم ناامید و باوری باقی نماند
غرق در اندوه و غم هستم برای مسلمت
جز خجالت ، غیرِ چشمانِ تری باقی نماند

یا مسلم ابن عقیل(ع)

هر طرف هر کوچه رفتم پشتِ پا انداختند
مُسلمت را گیرِ مشتی بی حیا انداختند
صبح با من گرچه هر یک دستِ بیعت داده اند
عصر شد یک یک نقاب از چهره ها انداختند

شهید خدمت

باید چه کارش کرد این دلبستگی را
پیوند مردم را ببین ، پیوستگی را
تفسیر کردی عزت و وارستگی را
مردی که خسته کرده بودی خستگی را

حیدر کرار

از فرق تا ابرو ببین با سر چه کردند
نامردمانِ کوفه با حیدر چه کردند
کوفه شده مثلِ مدینه سرد و دلگیر
آن روزها با صورتِ مادر چه کردند

ضریحِ صحنِ دل

ضریحِ صحنِ دل ما به نامتان خورده
صدای روضه همیشه به گوشِ جان خورده
اسیرِ دستِ کسی جز شما نخواهد شد
هرآنکه از سر این سفره آب و نان خورده

یا الله

در نبودت سخت این ایامِ غم سر می شود
می رود عمرِ گران و پیر نوکر می شود
روزگارِ بی تو که چیزی ندارد جز ضرر
تو نباشی کاسه ی خیرم پر از شر می شود

عقیله بنی هاشم

وقتش شده باید شبِ غم را رها کرد
تا میکده رفت و بساطی دست و پا کرد
بهتر از امشب هم مگر تقویم دارد؟
ساقی بده پیمانه ای تا عقده وا کرد

فراق

در فراقِ تو گلستانِ دلم ویران شد
آسمان خشک، زمین بی خبر از باران شد
چشممان خشک شد از بسکه به راهت مانده
از غمِ بی خبری سینه ی ما نالان شد

دکمه بازگشت به بالا