چگونه دم بزند از تو طبع محدودم؟
چگونه شعر شود واژه های معدودم؟
چگونه از تو بخواند زبان الکن من؟
که این لباس نباشد قواره تن من
چگونه دم بزند از تو طبع محدودم؟
چگونه شعر شود واژه های معدودم؟
چگونه از تو بخواند زبان الکن من؟
که این لباس نباشد قواره تن من
بسمِ ربِ الرِّسول ربِّ نبی
و پس از آن عَلیٌ الأَعلا
و سپس روی دفترم بافخر
مینویسم فقط علی مولا
با نام علی حماسه آغاز شده
مولاست که سر منشا اعجاز شده
معنای شکاف روی دیوار این است:
کعبه ز تحیّر دهنش باز شده.
روزی که قبله منزل بابای خاک شد
کعبه به عشق آمدنش سینه چاک شد
آن روز کار عرش بگو و بخند بود
هوهوی جبرئیل در عالم بلند بود
«سه روز» بود، که در مکّه بیقراری بود
نگاه کعبه، پر از چشمانتظاری بود
«سه روز» صبح شد و، سایبان «حِجر و حَجَر»
سحابِ رحمت و ابرِ امیدواری بود
چرخاندهای به میل خودت روزِگار را
بردی ز قلب عالم امکان قرار را
مردانِ جنگیِ عرب از ترس مردهاند
تا دیدهاند در یَد تو ذوالفقار را
سلطان زمین و آسمان است علی
با دشمن و دوست مهربان است علی
دست همه را روز جزا می گیرد
الحق که امیر مومنان است علی
معصیت چید پر و بال دعاهای مرا
حب دنیاست که زنجیر شده پای مرا
هر زمان در صف خواهان تو غائب بودم
لطف کردی و ندادی به کسی جای مرا
وشمع سوخت و دورش به جای پروانه
شرابخوار و یهودی نشست و بیگانه
وشمع سوخت و رقاصه های بی وجدان
به بادهی متوکل زدند پیمانه
نمی دیدند غیر از التهاب و اضطراب آنجا
در یک خانه وا شد بارِ دیگر با شتاب آنجا
امام شیعه را با دستهای بسته می بردند
دوباره باز شد در کوچه ها پای طناب آنجا
بر لب ساحلی که جا ماندم
شادم از اینکه کشتیَم آمد
باید امشب به آسمان بروم
چون که ماه بهشتی ام آمد
هوای تازه ای از عرش، سرشار از وزیدن بود
و چشم هل اتی از نور اعطیناک روشن بود
نگو جای زنی در خانه لولاک خالی بود
که جای آینه در پهنه ی ادراک خالی بود