یا فاطمه المعصومه(س)

آمد و بار دگر جان جهان احیا شد
گوهری از صدف بحر ولا پیدا شد

گوهری کو به همه اهل جهان قائمه است
فاطمه باشد و چون مادر خود فاطمه است

به نام محبوب خدا،محمد

به نام محبوب خدا،محمد
گل تموم باغچه ها،محمد
همونی که بهش ملائک میگن
پدر بزرگ کربلا،محمد

یا نبی الله

تَفَأُل میزدم دیدم که در هر سطرِ افسانه
نوشته مصطفی شمع است و الباقی چو پروانه

زمین مکه از بس مِیلِ دیدارِ خدا را داشت
قَدم بر رویِ خاک آورد آن معشوقِ دُردانه

یا رسول الله مدد

وقتی که آمنه به محمد سلام گفت
یعنی در آینه به محمد سلام گفت

آن دم گشود دست و پسر را بغل گرفت
یعنی ستاره بود و سحر را بغل گرفت

تا قدم زد به پلک این دنیا

تا قدم زد به پلک این دنیا
عاشقی را برای ما آورد
روز سبز تولد چشمش
آسمان پیش پاش کُرنش کرد

آقای من

دیوانه می شویم که زنجیرمان کنی
تکرار می شویم که تکثیرمان کنی

تو آمدی که بر سر این سفره کرم
با لقمه های حضرتیت سیرمان کنی

آقای غریبم

وقتی نفس به سرفه و خون لخته بند شد
اشک زیاد چاره‌ی آن دردمند شد
هر یک قدم براش برابر به چند شد
پنجاه بار خورد زمین و بلند شد

آه

خورشید بستری شده و در برابرش
مهتاب آمده‌ست کنارش دو اخترش

آن دلربا نسیم که رد شد ز کوی عشق
جان‌ها فدای بغض نفس‌های آخرش

وای وای

در کوچه ی وصال زبس من دویده ام
اینک کنار مضجع پاکت رسیده ام

ای در تراب خفته ببین زینب آمده
شاید به جا نیاوری ام قد خمیده ام

حسین جان(ع)

پیگیر ماست روز قیامت محبتش
نوری که می‌شوند همه محو شوکتش

با سنگ دل نخورْد محک گوهر حسین
آنجا عیان شود به همه قدر و قیمتش

أخی أُختک فداک

مثل هلال بود که نوری شکسته داشت
آن خواهری که قلب صبوری شکسته داشت
کوه غیور بود و غروری شکسته داشت
آیینه کاروان بلوری شکسته داشت

عجب کاروانی

عجب کاروانی شد این کاروان
پای غصه های تو از تاب رفت
ما هشتادو چارتا بودیم رفتنه
ولی کم کم این قافله آب رفت

دکمه بازگشت به بالا