غنچه

فقطنه غنچه خود عاشقانه بو می کرد

تمامغربت خود روی دست رو می کرد

جوابقطره ای از آب حرمله تیری

رهابه سوی سفیدی آن گلو می کرد

آرزوی بهشتیان

آرزوی بهشتیان اینجاست

زائر صحن مرتضی زهراست

معنی ِّ کامل کلام الله

شک نکن بی گمان خود مولاست

محتضر

این پسر محتضری که پدرش نیست 

فرقمیان شب تار و  سحرش نیست

بسکههلهله است زحجره خبرش نیست

غیرشعله بر تمامی جگرش نیست

صحبت از تکرار

این جمعه دوباره صحبت از تکرار است

درد همگان,دوریشان از یار است

تا جمعه هم عهدیتان ,مولا جان

شیعه به خدا ز هجرتان بیمار است

گدای تو

نداری که گدای توستآقا می شود حتمن

بیابانقدمگاه تو دریا می شود حتمن

دو چشمم ابر باران بودو من خوشحال از اینکه

بساطعاشقی باتو مهیا می شود حتمن

در ازدحام حرم

در ازدحام حرم هرکسی به تنهایی

گرفته دست دعا را به سوی آنجایی

که جلوه کرده در آن جلوه ای مسیحایی

همان حریم قشنگی که هست رویایی

جان جهان

شعرهایم به تو ای جان جهان خو کردند

واژه هام  از تو نوشتندو هیاهو کردند

خواستم عاشقی ام پیش خودم باشد و تو

گریه هایم… چه کنم دست مرا رو کردند

ای میزبان غمزده

ای میزبان غمزده عاشقان بقیع

تصویر کامل غم و درد جهان بقیع

ای مدفن خلاصه خوبان خاکیان

ای خلوت شبانه صاحب زمان بقیع

هوای دولتِ مشرق

 هوای دولتِ مشرق سفیرِ باران شد

و چترهای دلِ ما سریرِ باران شد

کویرِ سر به هوایِ به آسمان محتاج

دچار مرحمت سر به زیر باران شد

حرف مادرم

و حرف,باز فقط حرف مادرم باشد

وقول داده‌ام این بار آخرم باشد

خیال…نهننویسم! خیال … نه نکنم!

خیالخوب تو دیگر نه در سرم باشد

قدم گاه شهیدان

قدمگاه شهیدان است این جا

محلرشد ایمان است این جا

کسیکه انس با این خاک دارد

برایشکعبه ی جان است این جا

زائر کرخه

زائر کرخه زائر زهراست

بی گمان اشک دیده می گوید

چون که اول خوش آمد را

مادر قد خمیده می گوید

دکمه بازگشت به بالا