جلوه ذات خدا

حلقه عشق اگر هست , نگین فاطمه است

وجه حق را ز ازل نور جبین فاطمه است

ز خدا آمده هر دم ز خدا می گوید

آنکه با عشق الهی است عجین فاطمه است

مادر برایت گریه میکند

وقتی که با صدای رسا گریه میکند

گویا تمام کرب و بلا گریه میکند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تو را گریه میکند

دامان عشق

من مادری هستم سراپا شور و احساس

من رنگ و بو دارم ز باغ سوسن و یاس

دامان من مهد شقایقهای عشق است

اشک دو چشمم رشک هر صهبای عشق است

ابر بیقرار

قرار بود که یک ابر بیقرار شود

در آسمان بوزد مدتی بخار شود

سه سال بعد بیاید سه بار پی در پی

ببارد و برود , کوه , نو نوار شود

گل صد برگ علی

باز زانو زده دل پشت بقیع

تا زند دست به دامان شفیع

حزن این خاک به دل بنشسته

دل مغموم, دل بشکسته

حکایت در

آتش زبانه می کشد از تار و پود در

انگار سوخته استتمام وجود در

بانو که در اتاق کناری نشسته بود

بیرون دویده است بدنبال دود در

دریای اشک در دل چاه

دریای اشک در دل چاهی شناور است

مردی به فکر پیکر درگیر با در است

پهلو…! که بگذریم ولی در شکسته شد

آتش گرفت چادر و چشمان ما تر است

بسم رب الزهرا(س)

هی بال بال می زند این روز آخری

گشته هوای خانه مادر کبوتری

آغوش باز کرده به دنبال بچه هاست

گل کرده باز در دلش احساس مادری

به التماس …

به التماس نگاه یتیم های خودت

به دستهای کریمانه ی دعای خودت

بیا دوباره دعاکن ولی برای خودت

برای پهلو و بازو و دست و پای خودت

نعش جان خویشتن

نصف شب این کیست روی شانه هایبوتراب

می رود تا آسمان با های های بوتراب

این چه بغض سرگرانی هست در بیم وسکوت

می فشارد وسعت سنگین نای بوتراب

نجّار مدینه

دوباره آمده ام تا سفارشی بدهم

برای خانه من در بساز ای نجّار

دری که کنده نگردد به ضربه لگدی

دری مقاوم محکم ز بهترین الوار

ره رضوان عیان است …

 رفتن به بهشت قرب حق آسان است

 راهی که علی رفت؛ ره رضوان است

 ای سُنی بدبخت به بیراه  مرو

 این ره که تو می روی به ترکستان است

 

دکمه بازگشت به بالا