خبر رسید : که مادر شده است کوثر عشق
نشسته دلبر این طایفه , برابر عشق
حسن امید دو عالم , حسن برادر عشق
بیا و مژده بگیر از پدر و مادر عشق
خبر رسید : که مادر شده است کوثر عشق
نشسته دلبر این طایفه , برابر عشق
حسن امید دو عالم , حسن برادر عشق
بیا و مژده بگیر از پدر و مادر عشق
امروز با لب های خشکیده
دائم به فکر دختری بودم
بی تاب تر از روزهای قبل
دل خون طفل مضطری بودم
نفس خسته ی زنی تنها
پشت این قافله به جا مانده
چشم هایش شبیه ابر بهار
بین دستان او دعا مانده
ما را گدای خانه ی زهرا نوشته اند
خاک قدوم حضرت مولا نوشته اند
مهمان سفره های تولّا نوشته اند
خود را زمین زدیم , که بالا نوشته اند
آقای دنیایی و این عالم , گدایت
ای جان به قربان صدای “خنده” هایت
ما که دخیل بند قنداق تو هستیم
محتاج دستان تو و لطف دعایت
بعد زهرا برای اولادش
همدم روزهای تنهایی
تو برای غریبی مولا
بهترین حس و حال “زهرایی”
شب آخر صدای او زخمی است
زیر لب باز زینبش را خواند
گفت : زینب! ببین که رفتنی ام
آخرش حرف آخر من ماند
خزان زده به بهار علی و اولادش
یکی نبود , رسد لحظه ای به فریادش
به آسمان نرسیده است , داد و بیدادش
چه آمده به سر زندگی آبادش
بابا که رفت , غصه ی زهرا شروع شد
تازه مصیبت و غم عظما شروع شد
بابا که بود , زندگی اش رو به راه بود
بعد از پدر , هجوم بلاها شروع شد
به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری , شکوه سر تا سر
شروع شد غم کوچه , درست آنجا که…
شکست هیبت مردی به سختی حیدر
دست بردار از سرش , جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم
دست بردار ای حرامی , راه ما را باز کن
من که کودک نیستم , من بچه شیر حیدرم
دوباره قسمت من شد مسافرت باشم
در این زیارت مخصوصه زائرت باشم
دوباره رزق عزای حسین و دست شما
بناست قبل محرم مجاورت باشم