سر مزار تو می آیم و ز طفلانم
نهان نمودن این راز سخت و دشوار است
سر مزار تو می آیم و ز طفلانم
نهان نمودن این راز سخت و دشوار است
آب شدم بس به زمین خون ز سرم ریخت
بال پریدن نمانده بس که پرم ریخت
با نفسم لاله ز بس دور و برم ریخت
از اشک های چشم تو زمزم درست شد
با یاری ملائکه در هیئت خدا
از چادر سیاه تو پرچم درست شد
چون اشک روی گونه ی من غلط می خورد
از زخم صورتم کشد آتش زبانه ها
از من در این مسیر ببین پیکری نماند
از تو برای زینب تو جز سری نماند
چون در بریزد از دهنم یا حسین حسین
زینت دهد به هر سخنم یا حسین حسین
دیدم از دور اخا پیکرت افتاد به خاک
گونه ی راست خوش منظرت افتاد به خاک
مرهم کنون به زخم رسیده … چه فایده !
بابا سرت رسیده … بریده ؟ چه فایده !
امشب که آمدی به خرابه ببینمت
سویی نمانده است به دیده چه فایده