به نام تو بهشتی می کنم حال جهنم را
خدا را شکر که آموختم من اسم اعظم را
بدون جلوه ات در کودکی , باور نمی کردند
تکلم های در گهوارهٔ فرزند مریم را
به نام تو بهشتی می کنم حال جهنم را
خدا را شکر که آموختم من اسم اعظم را
بدون جلوه ات در کودکی , باور نمی کردند
تکلم های در گهوارهٔ فرزند مریم را
شاه شد با تو هر گدا زهرا
چاه شد بی تو راه ها زهرا
از چه روز و کجا؟ ٬ نمی دانم
بوده ام با تو آشنا زهرا
گفت ابوهاشم که بود از یاوران عسکری
آن که جانش بود پُر از عشق آن مِهر هُدی
گشتم از ظلم و جفای دشمنان اهل بیت
روزگاری در غل و زنجیر و زندان و بلا
این چند روزه لرز تنت بیشتر شده
شاید تو را هم از قفس غم رها کنند
این آب از گلوی تو پایین نمی رود
بس کن دگر ٬ بگو پسرت را صدا کنند
سرِ انکار , آخر کار , خواهد رفت بر دارش
خدایا جان من را هم اگر راضی است بردارش
چرا راضی شوم بر بیعتی که از همان اول
به سقط بار آتشبار زهرا بسته شد بارش؟
برای درد دل من که بی صدا مانده
پس از تو آن که بفهمد فقط خدا مانده
اگرچه خسته ام اما هزار شکر هنوز
برای گفتن یک وا أخاه نا مانده
اگر که ذکر لبم غیر ربنا نشود
به جز وصال تو مقصود آتنا نشود
چقدر هی شب جمعه بیاید و برود
و روزی من بیچاره کربلا نشود؟
تا پَرِ سوخته اش را سوی گهواره کشید…
و پر و بال گرفت و به سوی عرش پرید…
و ملائک همه دیدند که ممتاز شده است…
این سرافکندهٔ دیروز سرافراز شده است…
نیاز کن که به رویت دوباره ناز کنم
و یا تو ناز نما تا که من نیاز کنم
ز عرش نیزه به فرش کجاوه پا بگذار
که زیر مقدم تو هر دو دیده باز کنم
بیدار شد ز خواب و سراغ پدر گرفت
از تاب رفت و بر دل او شعله در گرفت
شرح غم و فراق و عطش را ز سر گرفت
از دیده گوهر تر و خون جگر گرفت
میا به کوفه که بر قتلت افتخار کنند
برای سنگ زدن بر سرت, قمار کنند
میا به کوفه که صیادهای گرگ صفت
غزال های بیابانتان شکار کنند
آن دم که رفت بر سر نی رأس آن شهید
شاید شبیه عمه ی تو قامتت خمید
و آن دم که گوشواره ز گوش سکینه رفت
شاید که گیسوان تو یک لحظه شد سپید
سید علی احمدی (فقیر)