شعر اعياد و مناسبت ها

وداع ماه مبارک

پاک در بندگی ام قافیه را باخته ام
فرصتی را که به من داد خدا، باخته ام

یک طرف دست تهی ازطرفی فرصت رفت
بازهم عمردوسر باخته را باخته ام

وداع با ماه رمضان

دارم از پای بساط سفره‌ات پا می‌شوم
بعد از این شبها خدایا باز تنها می‌شوم

دور بودم سی شب از دنیای وانفسا ولی
بعد از این سی شب دوباره غرق دنیا می‌شوم

با نام رب

صدا چندین و چندین بار می پیچید می پیچید

در آن ابعاد کم، بسیار می پیچید می پیچید

که إِقْرَاء یامحمد یا محمد یا محمد…هان

صدا در لا به لای غار می پیچید می پیچید

نسل قنبر

تا غرق نور حیدر کرار می شوم

از روزگار شب زده بیزار می شوم

هر شب به ذکر ناد علی خواب می روم

هر صبح با اذان تو بیدار می شوم

خاتم

از عرش آمدند ملائک به خدمتش

تنها به قصد عرض ارادت به حضرتش

حالا در امتداد مسیر پیمبریش

می آید از حرا پی اظهار بعثتش

نمک چهره ی محمد

در افقی ماورای عرش معلی
آینه دارد خدا، “دَنیٰ فَتَدَلّیٰ”

طعم وجود از که یافت سفره‌ی خلقت؟
از نمک چهره‌ی محمد طاها

خلق شدند آفتاب و ماه و ستاره
صبح ازل با مداد رنگی مولا

صبح ازل سرنوشت خلق نیفتاد
از قلم ریز بین مصحف زهرا

خشت نخست کرم به نام حسن شد
تا نرود کج عمارتش به ثریا

اول یاقوت سرخ پیش قدم شد
تا بشود خاک کربلای معلیٰ

مادرم از کودکی خرید برایم
تا که شوم سر به راه، کفش تولا

آنچه نجاتم دهد ز بارش آتش
چیست به یوم الحساب؟ چتر تبرا

من قلمی هستم از تبار زبرجد
چشم به راه تراش عترت طوبیٰ

میلاد حسنی

الله اکبر

هوای دشت مثل خاطر نجران مکدر بود
تحیر در سر تردید های دیر باور بود

یقین اما نشسته روی زانو رو به فردایی
که چندین سال از ان چیزی که میگفتند بهتر بود

سالروز مباهله

بجز رحمت پیمبر از دری دیگر نمی آمد
ولو نجرانیان را تا ابد باور نمی آمد

از آن‌لبخند در لبخند، از آن لطفِ بی پایان
از آن احساس‌بی اندازه نفرین بر نمی آمد

مباهله

با نور خدا مقابله یعنی چه!
با امر خدا مجادله یعنی چه!

جایی که علی نفس محمد باشد
ای عیسویان، مباهله یعنی چه!

طاق محراب

تشنه‌کامی که لبِ او رَبَّنا برداشته
آب را از چشمه‌سار مرتضی برداشته

از وضوی او حیات جاودانه می چکد
خضر از مَسحِ علی آب بقا برداشته

علی علی

 

میان جام ولا ریخت کیمیا الله
ز عمد مست علی می‌کند مرا الله

نجف رسیدم و از بوی تاک فهمیدم
که نیست فاصله از پیش یار تا الله

دیدار علی

 

سپاه پلک‌هایش چند لشکر را تکان می‌داد
علی با خطبه‌خوانی قلب منبر را تکان می‌داد

به وقت زهد سلمان را کرم می‌کرد و حاتم را
عیار راستگویی‌اش اباذر را تکان می‌داد

دکمه بازگشت به بالا